top of page

پس از زندان طالبان چه بر سر زنان می‌آید؟

Ariahn Raya
7 days ago
4 min read
Symbolic image of a woman in black clothing shown in profile against barbed wire and a dark background.
AI-generated / Zan TV

نجیبه (نام مستعار)، دختر 19 ساله‌ای است که تنها شش ماه از نامزدی‌اش می‌گذشت و هنوز قدم به خانه شوهر نگذاشته بود؛ اما پس از بازداشت از سوی طالبان، آنچه زندگی‌اش را از او گرفت، نه سه شب زندان، بلکه قضاوت و سخنان مردم بود.


او وقتی از زندان به خانه برگشت، هنوز نمی‌دانست که در همان چند روز بازداشت، خانواده نامزدش تصمیم گرفته‌اند به این رابطه پایان دهند.


نجیبه می‌گوید دلیل جدایی، خود بازداشت نبود؛ شایعات، متلک‌ها و پرسش‌هایی بود که درباره زنانی که به زندان طالبان می‌روند، بر سر زبان‌ها افتاده بود.


ماجرا از روزی آغاز شد که نجیبه برای رفتن به کارگاه خیاطی از خانه بیرون شد.


او می‌گوید پس از اعتراضات در هرات در پیوند به پوشش اجباری، هنگامی که با مانتو سوار تاکسی بود، محتسبان وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان موتر را متوقف کردند و او را پایین آوردند.


نجیبه آن روز را چنین روایت می‌کند: «من با لباس مانتو که داشتم و واقعاً حجاب اسلامی است، از خانه بیرون شده بودم تا به کارم که کارگاه خیاطی است بروم، ولی طالبان امر به معروف تاکسی را ایستاد کرد و من را پیاده کرد. من را بردند به ریاست امر به معروف و بعد از آنجا انتقال دادند به محبس.»


او سه شب و روز را در بازداشت سپری کرد.


«بالاخره بعد از سه شب و روز من را آزاد کردند، چون پدرم را تماس گرفته بودند و او ضمانت کرد که دوباره لباس مانتو نمی‌پوشم. به محض این‌که به خانه رسیدم، گپ مردم شروع شد.»


اما پیش از آن‌که کسی چیزی به او بگوید، نجیبه از رفتار پدرش احساس کرده بود که اتفاقی افتاده است.


«پدرم وقتی به محبس آمده بود، دیدم رنگش پریده است. با من خیلی صحبت نمی‌کرد، ولی من از اصل ماجرا خبر نداشتم. وقتی هم به خانه رسیدم، کسی چیزی نگفت. فقط همه چیز به هم خورده بود و هیچ‌کس حرفی برای گفتن نداشت.»


دو روز پس از آزادی، مادرش سرانجام موضوعی را با او در میان گذاشت که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.


به گفته نجیبه، یک روز پس از بازداشت او، نامزدش و پدر نامزدش به خانه آنان آمده بودند و گفته بودند که دیگر نمی‌خواهند این نامزدی ادامه پیدا کند.


نجیبه روایت مادرش را چنین بازگو می‌کند: «مادرم گفت نمی‌دانم این موضوع را با تو در میان بگذارم یا نه. پرسیدم چه شده؟ گفت دخترم، وقتی تو بازداشت شدی، یک روز بعد شوهرت و پدرش به خانه آمدند و گفتند این دختر دیگر به درد ما نمی‌خورد و طلاق است. گفتند مردم می‌گویند دختران در زندان مورد آزار قرار می‌گیرند و شاید دختر شما هم مورد آزار قرار گرفته باشد، بناً این طلاق‌نامه‌اش…»


هنگام روایت این بخش، نجیبه دیگر نمی‌تواند سخنش را ادامه دهد. دستانش می‌لرزد، چهره‌اش سرخ می‌شود و با صدای بلند گریه می‌کند. برای چند دقیقه سکوت می‌کند و سپس دوباره به صحبت ادامه می‌دهد.


او می‌گوید نامزدش نیز پس از این ماجرا با او تماس گرفته و دلیل جدایی را «گپ مردم» عنوان کرده است.


«شوهرم بچه خوبی بود. کمی شناخت از هم داشتیم. بعد از این قضیه برایم تماس گرفت و گفت بخاطر گپ مردم مجبور شدم طلاقت بدهم. مردم می‌گفتند خدا می‌داند در زندان با او چه شده، خدا می‌داند با او چگونه رفتار کرده‌اند. او گفت زندان برای زن نام بدی دارد و من مجبور شدم.»


برای نجیبه، درِ زندان پس از سه شب باز شد؛ اما چیزی که در بیرون انتظارش را می‌کشید، برای او به زندانی دیگر تبدیل شد.



او می‌گوید امروز تنها نگران آینده‌اش نیست؛ ترس از حرف مردم درباره بازداشتش، شایعات درباره آنچه ممکن است در زندان بر او گذشته باشد و جدایی پیش از آغاز زندگی مشترک، همچنان او را دنبال می‌کند.


نجیبه چند بار در جریان گفت‌وگو با زن‌نیوز یک جمله را تکرار می‌کند:


«از زندان آزاد شدم، ولی در زندان گپ مردم زندگی می‌کنم.»


او می‌افزاید: «طالبان زندگی را از من گرفت. ده‌ها دختر دیگر در زندان هستند که طلاق داده شده‌اند. من هیچ چیزی از زندگی نمی‌خواستم، فقط آبرویم برایم مهم بود که این را هم طالبان از من گرفت.»


اما نجیبه می‌گوید آنچه بر او گذشته، تنها روایتی نیست که در زندان با آن روبه‌رو شده است.


به گفته او، در سه شب و روز بازداشت، حدود 11 زن و دختر دیگر نیز با او در یک اتاق نگهداری می‌شدند و دلیل بازداشت آنان نیز آنچه طالبان «بی‌حجابی» می‌خواندند، عنوان شده بود.


«حدود 11 نفر در یک اتاق بودیم که جرم همه ما را بی‌حجابی گفته بودند. اما سه زن دیگر می‌گفتند هیچ‌کس حاضر نشده برای آزادی‌شان ضمانت کند، حتی شوهران‌شان. چون همان روز اول که شوهرهای‌شان خبر شده بودند آنان بازداشت شده‌اند، طلاق‌شان داده بودند.»


نجیبه می‌گوید مشکل تنها برای زنانی نیست که هنوز در بازداشت‌اند؛ برخی از آنان پس از آزادی نیز با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو می‌شوند.


«حالا مشکل من فقط این نیست که طلاق داده شده‌ام، مشکل این است که زنان و دختران دیگری مثل من یا بعد از آزادی بی‌سرنوشت مانده‌اند یا هنوز در زندان بی‌سرنوشت هستند.»


او همچنین می‌گوید در زندان روایت‌های دیگری از زنانی شنیده که به دلیل رعایت نکردن آنچه طالبان «حجاب شرعی» می‌خوانند، بازداشت شده بودند و برخی از آنان، به گفته نجیبه، نه خانواده‌ای حاضر به پذیرش‌شان بوده و نه کسی برای آزادی‌شان ضمانت کرده است.


برای نجیبه، سه شب بازداشت پایان یافته است؛ اما پیامد آن هنوز در زندگی‌اش ادامه دارد. او اکنون از تجربه‌ای سخن می‌گوید که در آن، بازداشت یک زن تنها به چند شب پشت دیوارهای زندان محدود نمی‌ماند؛ شایعه، انگ اجتماعی و قضاوت مردم می‌تواند مجازات را پس از آزادی ادامه دهد.


نجیبه در پایان می‌گوید: «طالبان فقط با سرنوشت من بازی نکرد، بلکه زندگی چندین خانواده را نابود کرد. طالبان زنان را وسیله‌ای برای سیاست خود ساخته است. هزاران دختر و زن را در زندان‌ها برده‌اند؛ چه فرقی دارد در زندان باشند یا در خانه، وقتی حق‌شان را می‌گیرند و برای پوشش‌شان تصمیم می‌گیرند. آرزو دارم روزی هیچ زن دیگری آنچه بر من گذشت را تجربه نکند.»

 
 
bottom of page