top of page

پنج‌سال بعد؛ دخترانی که می‌گویند جوانی و آینده‌شان را از دست داده‌اند

  • Ariahn Raya
  • 1 day ago
  • 4 min read
دختر افغان در کنار پنجره؛ نزدیک به چهار سال از ممنوعیت تحصیل زنان در دانشگاه‌های افغانستان می‌گذرد.
Image: Wakil KOHSAR / AFP

کتاب‌های زیادی هنوز در گوشه‌ای از اتاقش مانده است؛ بعضی از آن‌ها شاید آخرین بار زمانی ورق خورده‌اند که تصور می‌کرد تعطیلی دانشگاه‌ها موقتی است و به‌زودی دوباره به صنف درسی‌اش بازمی‌گردد.

 

زرغونه با نگاهی سرد به سوی این کتاب‌ها، خاطرات رفتن به صنف درسی را در ذهنش مرور می‌کند؛ خاطراتی که نزدیک به چهار سال از آن‌ها گذشته است.

 

در 20 دسامبر 2022، طالبان تحصیل دختران در دانشگاه‌های افغانستان را ممنوع کردند. دانشجویانی که تا آن زمان برای گرفتن مدرک، پیدا کردن شغل و ساختن آینده‌شان تلاش می‌کردند، ناگهان از دانشگاه دور ماندند.

 

اکنون، پس از پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، شماری از این دختران در گفت‌وگو با زن‌نیوز می‌گویند که در این مدت تنها تحصیل خود را از دست نداده‌اند؛ بلکه احساس می‌کنند سال‌های جوانی، فرصت‌های شغلی و بخشی از امیدشان به آینده نیز از آنان گرفته شده است.

 

زرغونه، باشنده کابل، یکی از آن‌هاست. او زمانی دانشجوی دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل بود.

 

او می‌گوید برای آینده‌اش برنامه داشت و تصور می‌کرد پس از فراغت، زندگی‌اش شکل دیگری خواهد گرفت. اما پس از صدور فرمان طالبان، تحصیلش نیمه‌تمام ماند.

 

زرغونه می‌گوید انتظار برای بازگشت به صنف‌های درسی، به مرور به ناامیدی تبدیل شده است.

 

او می‌گوید: «پس از سال‌ها انتظار، کم‌کم امیدم را از دست دادم و فعلاً درگیر مریضی‌های روحی و روانی شدم. سن و سال مه گذشت، پوهنتون هم نیمه‌تمام ماند.»

 

او زندگی این روزهایش را به زندگی پرنده‌ای در قفس تشبیه می‌کند.

 

«شب و روز مثل یک پرنده که د قفس باشد، مه هم د قفس و زندان ساخته‌شده قوانین طالب هستم، هر لحظه خفه می‌شوم.»

 

زرغونه می‌گوید برای مقابله با وضعیت روحی‌اش داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند، اما احساس می‌کند توان و تحملش مانند گذشته نیست.

 

«تابلیت ضدافسردگی مصرف می‌کنم، ولی باز هم توان و تحمل از سرم رفته. همین تابلیت‌های لعنتی هم نمی‌تواند این وضعیت را کنترول کند.»

 

برای او، گذشت زمان به معنای نزدیک‌شدن به یک هدف نبوده است؛ برعکس، هرچه زمان بیشتری گذشته، فاصله‌اش با زندگی‌ای که برای خود تصور کرده بود، بیشتر شده است.

 

در کندز، ناجیه، دختر 26 ساله، نیز داستانی مشابه دارد.

 

او از سال‌هایی می‌گوید که جنگ، ناامنی و حمله‌های پی‌درپی طالبان بخشی از زندگی مردم این ولایت بود، اما به گفته او، با تغییر حکومت، مشکل دیگری آغاز شد؛ مشکلی که این بار مستقیماً آینده تحصیلی او و هزاران دختر افغان را هدف گرفت.

 

ناجیه می‌گوید: «خدا زندگی طالبان را سیاه کند که سرنوشت ماره خراب کد.»

 

او از روزهای جمهوریت نیز یاد می‌کند: «روز و شب از دست‌شان د جمهوریت بی‌غم نبودیم که جنگ می‌کرد و هر روز سر ولایت ما حمله می‌کدن.»

 

اما آنچه پس از بازگشت طالبان اتفاق افتاد، برای او شکل دیگری از محرومیت بود.

 

«بعد وقتی طالبان زن‌ستیز به قدرت رسید، به تحصیل ما حمله کدن و ما را از تحصیل منع کرد.»

 

ناجیه برای خودش آینده‌ای را تصور کرده بود که در آن روان‌شناس باشد؛ شغلی که به گفته خودش می‌توانست با تحصیلات دانشگاهی به آن برسد.

 

حالا تنها چیزی که از آن آینده باقی مانده، یک جمله کوتاه است:

 

«اگر نی، مه فعلاً روان‌شناس بودم.»

 

در هرات، راحله زمانی در دانشکده طب دانشگاه دولتی این شهر درس می‌خواند. او از ولایت غور است و می‌گوید تصمیمش برای انتخاب داکتری، تنها یک انتخاب شخصی نبود.

 

او می‌خواست پس از فراغت به مردمی خدمت کند که به گفته خودش، به داکتران زن نیاز دارند.

 

راحله می‌گوید: «من دوست داشتم داکتر شوم. در کل در افغانستان داکتر زن کم است و به‌خصوص در ولایت خود ما.»

 

اما این مسیر نیز مانند بسیاری از دختران دیگر، در میانه راه متوقف شد.

 

«اما طالبان این آرزوی من را گرفت و با خاک یکی کرد.»

 

اکنون راحله به جای آن‌که در شفاخانه مشغول درمان بیماران باشد، خودش برای مشکلات روحی‌اش از داکتران دیگر دوا و درمان دریافت می‌کند.

 

او می‌گوید: «در حالی که می‌خواستم دیگران را از بیماری‌ها نجات دهم و درمان کنم، فعلاً خودم از فکر و تشویش زیاد مریض شدم و نزد داکتر روان‌شناس می‌روم و دوای افسردگی مصرف می‌کنم.»

 

در کندهار، صبرینا نیز از آینده‌ای می‌گوید که برایش دیگر مانند گذشته روشن نیست.

 

او می‌گوید علاقه‌مند درس‌خواندن بوده، اما محرومیت از آموزش امیدش را کم‌رنگ کرده است.

 

«من دوست داشتم درس بخوانم و تحصیل کنم. تازه آمادگی کانکور می‌گرفتم، ولی طالب‌ها کانکور و پوهنتون را از ما گرفت و فعلاً هیچ امیدی به زندگی نیست.»

 

صبرینا از فشارهایی می‌گوید که به گفته خودش، گاهی به افکار آسیب‌زدن به خود منجر می‌شود.

 

او می‌گوید: «گاهی فکرهای خراب به ذهنم می‌رسد و دلم می‌خواهد به خودم آسیب بزنم و زندگی را ختم کنم، یعنی خودکشی کنم، چون من دختر هستم، حق انتخاب هم ندارم. این دیدگاه طالب نسبت به منِ دختر و دیگر دختران و زنان است.»

 

چهار روایت از چهار گوشه افغانستان؛ کابل، کندز، غور و کندهار. تجربه‌های آنان متفاوت است، اما نقطه مشترک همه یک چیز است: دانشگاه‌هایی که دیگر اجازه ورود به آن‌ها را ندارند.

 

برای این دختران، ممنوعیت تحصیل فقط به معنای نخواندن چند کتاب و ندادن چند امتحان نیست. آنان از آینده‌ای سخن می‌گویند که برایش سال‌ها تلاش کرده بودند؛ از شغل‌هایی که می‌خواستند داشته باشند و از زندگی‌ای که تصور می‌کردند پس از فراغت از دانشگاه آغاز خواهد شد.

 

اکنون پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت گذشته و نزدیک به چهار سال از ممنوعیت تحصیل دختران در دانشگاه‌ها می‌گذرد.

 

در این فاصله، دخترانی که زمانی خود را دانشجو می‌نامیدند، بخشی از زندگی‌شان را در انتظار بازشدن دروازه‌های دانشگاه سپری کرده‌اند.

 

زرغونه هنوز می‌خواهد درسش را تمام کند، ناجیه هنوز به روان‌شناس‌شدن فکر می‌کند، راحله هنوز آرزوی داکترشدن دارد و صبرینا، با وجود تمام ناامیدی‌هایی که از آن سخن می‌گوید، هنوز از روزهایی یاد می‌کند که دوست داشت وارد دانشگاه شود.

 

اما طالبان پس از صدور فرمان تعلیق تحصیل زنان در دانشگاه‌ها، تاکنون زمان مشخصی برای بازگشت هزاران دانشجوی دختر به دانشگاه اعلام نکرده‌اند.

 
 
bottom of page