top of page

مهاجران فراموش‌شده؛ وقتی گدایی تنها گزینه می‌شود

  • Ariahn Raya
  • Sep 2
  • 2 min read
Photo: Mohsen Karimi/AFP/Getty via The Guardian
Photo: Mohsen Karimi/AFP/Getty via The Guardian

پس از موج گسترده‌ی اخراج اجباری مهاجران افغان از ایران، اکنون خیابان‌های هرات شاهد چهره‌های غمگینی است که گرسنگی، بی‌سرپناهی و ناچاری آنان را وادار به گدایی کرده است؛ آن‌هم در کشوری که خود از فقر، بیکاری و بحران‌های اقتصادی مزمن رنج می‌برد.


بر اساس آمارها، در شش ماه اخیر بیش از یک میلیون مهاجر افغان به‌گونه‌ی اجباری از ایران اخراج شده‌اند. بسیاری از این خانواده‌ها، بدون سرپناه، بدون پشتوانه‌ی مالی و بدون برنامه‌ای برای آغاز دوباره، اکنون در خیابان‌ها دست نیاز به‌سوی مردم دراز کرده‌اند.


زن‌نیوز با سه خانواده‌ای که به‌تازگی از ایران اخراج شده‌اند گفت‌وگو کرده است؛ روایت‌هایی تلخ از ناداری، بی‌پناهی و امیدهای بربادرفته.


سهیلا، دختر 17 ساله‌ای است که با مادر و دو برادر کوچک‌اش شب‌ها در کوچه‌های هرات گدایی می‌کند. شش سال در تهران زندگی کرده‌اند و مادر و دختر کارگر خانه‌های ایرانی بودند.

حالا اما اخراج شده‌اند و بی‌پناه در شهری که نه کسی را می‌شناسند و نه کاری برایشان وجود دارد.


سهیلا با چشمانی پر از اشک به زن‌نیوز گفت: «ما شش سال در تهران بودیم. من و مادرم خانه نظافت می‌کردیم. وقتی ما را بیرون کردند، به ناداری گرفتار شدیم. اینجا کار نیست برای زنان. مجبوریم گدایی کنیم. سه شب است چیزی نخوردیم. در افغانستان هم کسی را نداریم.»


مادر سهیلا، زرغونه، اشک‌هایش را نمی‌توانست پنهان کند. او با صدایی گرفته از گریه گفت: «شوهرم در جنگ کشته شد. او سرباز اردو بود. بعد قاچاقی به ایران رفتیم. حالا برگشتیم اما هیچ چاره‌ای نداریم. نه کسی در اینجا داریم و نه پولی برای برگشت به مزار.»


شبانه، زن میان‌سال دیگری است که با شوهر و دختر نوجوانش در کنار خیابان به گدایی روی آورده‌اند. او گفت هیچ‌کدام‌شان کار پیدا نکرده‌اند و به همین دلیل، از روی ناچاری و ناداری، ده روز است که برای تأمین نان شب‌شان دست کمک به‌سوی مردم دراز می‌کنند


او به زن‌نیوز در مورد زندگی و مشقت‌هایش گفت: «شوهرم هر روز دنبال کار می‌رود، اما چیزی پیدا نمی‌شود. من هم به خانه‌های مردم رفتم برای کار، گفتند کار نیست. ده روز است که گدایی می‌کنیم. دولت تنها ۶ هزار افغانی در مرز داد، حتی کرایه‌ی راه‌مان هم نشد.»


«کار با عزت می‌خواهم، نه ترحم»

لیلما با دو کودک خردسالش حوالی نیم‌شب کنار سرک 64 متره‌ی هرات نشسته است. او گفت بی‌سرپرست است و شوهرش که اعتیاد داشت، پس از اخراج ناپدید شده است.


او افزود حالا تنها راهی که برای سیر کردن شکم کودکانش باقی مانده، گدایی است: «هیچ کسی را در اینجا ندارم. کار نیست. به‌خاطر شکم طفلک‌هایم اینجا نشسته‌ام. خواست من این است که دولت برایم یک کار با عزت پیدا کند، ترحم نمی‌خواهم.»


پایان یک تبعید، آغاز یک فاجعه

بازگشت مهاجران افغان از کشورهای همسایه مانند ایران، اگر بدون برنامه‌ریزی باشد، تنها فقر و سرگردانی را در پی دارد. خانواده‌هایی که با هزاران امید و ترس از جنگ، فقر و ناامنی به خارج پناه برده بودند، اکنون با دستان خالی و آینده‌ای مبهم به کشور بازگشته‌اند.

با نبود فرصت‌های شغلی، نبود سرپناه و خدمات حمایتی، این مهاجران نه‌تنها در غربت طرد شدند، بلکه در وطن نیز فراموش شده‌اند.

 
 
bottom of page