پشت دیوارهای زندان طالبان؛ روایت زنی از تجاوز و سقط جنین چهار ماهه
- Ariahn Raya
- 1 day ago
- 4 min read

طالبان میگویند شماری از زنان را به اتهامهایی چون «فساد اخلاقی»، اعتراض، فعالیت سیاسی و «ترویج بیدینی» زندانی میکنند تا، به گفته آنان، جامعه را از فساد پاک و «اصلاح» کنند. با این حال، روایت زنانی که تجربه زندانهای طالبان را دارند، از واقعیتی تکاندهنده و هولناک پشت دیوارهای این زندانها حکایت میکند.
شماری از زنان پس از رهایی از زندانهای طالبان روایت میکنند که این زندانها برای زنان نه محل اصلاح، بلکه محیطی آکنده از ترس، فشار و سوءاستفاده جنسی است.
شماری از آنان میگویند برخی از این زنان ممکن است بهدلیل فقر، بیکاری و نداشتن نفقه، ناگزیر به کارگری، دزدی یا تنفروشی شده باشند؛ اما طالبان نهتنها آنان را زندانی میکنند، بلکه به گفته این زنان، از آنان بهرهکشی جنسی کرده و حقوق انسانیشان را بهطور کامل نقض میکنند.
زننیوز برای تهیه این گزارش با شماری از زنان زندانی سابق و منابع آگاه گفتوگو کرده است تا آنچه را پشت دیوارهای زندانهای طالبان بر زنان میگذرد، روایت کند.
یک زن زندانی سابق در کابل که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با زننیوز، نحوه بازداشت و آنچه را در زندان بر او گذشته است، چنین روایت میکند:
«13 ماه پیش، یک روز مرا از ساحه پل سرخ کابل گرفتند. من با یک پسر قرار داشتم که به خانهشان بروم، اما طالبان شک کردند و مرا گرفتند. اول ما را به حوزه امنیتی بردند، از ما ویدیو گرفتند و بعد به زندان بردند.
پس از یک هفته، نیروهای طالبان سر ما حاضر میشدند و ما را مجبور میکردند به اتاقهای مختلف برویم. واقعاً خیلی ترسناک بود. هر شب میترسیدم که چه بر سرم میآید. در یک سال و یک ماهی که در زندان بودم، خیلی چیزها دیدم و بارها تهدید شدم.
طالبان میگویند مردم را اصلاح میکنند، ولی خودشان اول باید اصلاح شوند. من مجبور بودم کار کنم تا زندگیام بچرخد، ولی آنان که خود را مسلمان میدانند، چرا این کار را با ما کردند؟ هر روز و شب یک بهانه جور میکردند و دخترهای جوانتر را از اتاق عمومی زندان به اتاقهای خلوت میبردند. به زور ما را وادار به انجام کاری می کرد که خودشان میخواستند، از ما به زور استفاده سوء می کردند.»
او با چشمانی پر از اشک، درباره فشارها و تهدیدهای طالبان میگوید:
«گاهی نیمهشب ما را از اتاق میبردند و میگفتند باید به اتاق انفرادی بروی؛ چون جنجال کردهای، زیاد حرف زدهای یا از تو شکایت شده که بدرفتاری کردهای. اما بعد چیزهایی اتفاق میافتاد که حرف زدن در مورد شان برایم مشکل است. ما فقط میترسیدیم، شبها گریه میکردیم و نمیدانستیم فردا چه پیش میآید.
یک سال و یک ماه من همینطور گذشت. چیزهای زیادی دیدم که هیچکس نمیتواند تصورش را بکند. تنها یک نفر نبود که از ما سوءاستفاده جنسی میکرد. طالبان گروهگروه با دختران اینگونه رفتار میکردند. از لتوکوب و خشونت که بگذریم، بدتر از همه بهرهکشی جنسی بود.
من فعلاً نمیدانم کی هستم. از لحاظ روحی به یک فرد کاملاً روانی تبدیل شدهام. حالا که آزاد هستم، هنوز ترس دارم؛ ترس از خشونت طالبان. حتی در خواب آرامش ندارم. میترسم دوباره دستهایم را بسته میکنند و در آن اتاق زیرزمینی تاریک بر من تجاوز میکنند. طالبان حتی آرامش خواب را هم از من گرفتهاند. این اتفاق تنها برای من رخ نداد؛ برای دخترانی که همسلولی من بودند نیز اتفاق افتاده است.»
یک زن زندانی سابق از شهر مزارشریف نیز روایت تلخ و مشابهی را با زننیوز در میان گذاشته است.
او که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با زننیوز میگوید:
«یک سال پیش میخواستم به سمت روضه شریف بروم. تنها بودم و فقط میخواستم از خانه بیرون شوم. یکباره یک بچه جوان پشت سرم آمد و برایم اشاره کرد. من هم متوجه خواستهاش شدم و بالاخره صد دلم را یک دل کردم تا شماره تماس خود را به او بدهم؛ اما واقعاً هیچ هدف بدی نداشتم.
طالبان متوجه شدند و مرا گرفتند. او بچه فرار کرد، اما طالبان مرا به حوزه بردند و پرسیدند: دخترِ کی هستی و آن بچه کی بود؟ ده روز بعد مرا به محکمه بردند، به زنا متهم کردند و سپس به زندان فرستادند.»
او با خشم و اندوه، در حالی که وحشت آن روزها در چهرهاش پیداست، ادامه میدهد:
«در زندان شرایط خیلی سخت بود. ما را مجبور میکردند به اتاقهای جداگانه برویم و فشار زیادی بر ما وارد میکردند. من حامله شدم، اما یکی از زنان زندان که عضو طالبان بود و در آنجا کار پاککاری میکرد، برایم دوا آورد تا طفل را سقط کنم. طفل حدود چهار ماه در شکمم بود و آخر مجبور شدم سقط کنم.
زندان واقعاً محیطی پر از ترس و فشار بود. هر روز زیر زور و تهدید بودیم و از من استفاده جنسی میکردند. طالبان ما را از یک اتاق به اتاق دیگر میبردند و حرفهای تهدیدآمیز میزدند. هیچکس نبود که صدای ما را بشنود.
هر روز با استرس میگذشت و نمیدانستیم فردا چه میشود. وقتی از زندان بیرون شدم، دیگر هیچ چیزی برایم نمانده بود. من فقط یک جسم مرده بودم؛ روحم مرده. شاید بدنم ظاهر یک زن را نشان بدهد، اما از درون شکستهام و روانم خراب شده است.
طالبان در زندان جز تجاوز کار دیگری ندارند، بهخصوص وقتی دختری جوانتر باشد. در سلول ما هشت دختر بودیم و هیچیک از آزار جنسی در امان نماندیم. در روزهای نخست زندان، دیدم که طالبان با دیگران چگونه رفتار میکردند؛ بعد تمام چیزهایی که بر آنان دیده بودم، بر خودم نیز عملی شد.»
این روایتها نشان میدهد که سوءاستفاده جنسی و فشار بر زنان زندانی، سیستماتیک و گسترده است.
زنان در زندانها با شرایط مشابه مواجهاند و تجربههای آنان در قالب ترس، تهدید و بهرهکشی جنسی، تصویری واقعی و تکاندهنده از وضعیت زندانهای زنان تحت حاکمیت طالبان ارائه میدهد.
این گزارش تأکید میکند که طالبان نهتنها زنان را از حقوق اولیه محروم کردهاند، بلکه از آنان بهشکل غیرانسانی بهرهکشی و سوءاستفاده جنسی میکنند.






