پنج سال نظام تکجنسیتی طالبان؛ زندگی اسفبار زنان و اقلیتها
- Ariahn Raya
- 1 day ago
- 6 min read

از 15 آگست 2021 تا امروز، پنج سال میشود که طالبان زندگی عادی اقلیتهای قومی و مذهبی، زنان و مردان را با صدور فرمانهایشان متوقف کردهاند.
پنج سال پیش، در 15 آگست 2021 (24 اسد 1400)، زمانی که طالبان وارد کابل شدند و کنترل پایتخت افغانستان را به دست گرفتند، فصل تازهای در تاریخ این کشور آغاز شد؛ فصلی که برای میلیونها زن و دختر افغان با بستهشدن دروازههای آموزش، محدودشدن فرصتهای کاری، کنترل بیشتر بر زندگی شخصی و کاهش حضور آنان در جامعه همراه شد.
ورود طالبان به کابل تنها پایان یک نظام سیاسی نبود؛ برای بسیاری از زنان افغان، آغاز دورهای بود که در آن بسیاری از حقوق و آزادیهایی که طی سالها به دست آورده بودند، یکی پس از دیگری محدود شد.
زنانی که پیش از آن در دانشگاهها، ادارهها، رسانهها، تجارت و نهادهای اجتماعی حضور داشتند، بهتدریج با فرمانهایی روبهرو شدند که آنان را از بخش بزرگی از زندگی عمومی کنار زد.
پنج سال پس از آن روز، روایت زنان افغان از زندگی زیر حاکمیت طالبان، تصویری از جامعهای ارائه میکند که در آن بسیاری از زنان میگویند نهتنها فرصتهایشان، بلکه امیدشان به آینده نیز آسیب دیده است.
این گزارش زننیوز براساس روایتها و مصاحبههای مستقیم با شماری از زنان و شهروندان تهیه شده است.

نسلی گیرمانده پشت دروازههای تحصیل و آموزش
یکی از نخستین و گستردهترین محدودیتهای طالبان، محرومیت دختران از آموزش بود. هزاران دختر دانشآموز و دانشجو که برای آینده خود برنامه داشتند، ناگهان از ادامه مسیر آموزشی بازماندند.
مرسل مریما، دانشجوی دانشکده انجینری دانشگاه کابل، یکی از همین دختران است. او تنها یک سمستر تا پایان تحصیل فاصله داشت که طالبان او را پنج سال در انتظار گذاشتهاند و هنوز هم سرنوشتش، مانند میلیونها دختر دیگر، نامشخص است.
مرسل به زننیوز میگوید: «طالبان وقتی قدرت سیاسی افغانستان را به دست گرفت، روز تاریکی برای زنان و دختران رقم خورد. ما را خانهنشین کردند و حق ما را گرفتند. چندین بار دروازههای دانشگاهها را با برچسبهای مختلف بستند تا اینکه این سیاست بهصورت دایمی عملی شد و ما خانهنشین شدیم.»
او ادامه میدهد: «آرزو داشتم انجینر شوم، اما فقط سمستر آخرم مانده بود که امتحان سال چهارم من تمام شود. طالبان این چانس را برای همیشه از من گرفت.»
برای مرسل، دانشگاه تنها یک مکان آموزشی نبود؛ نماد آیندهای بود که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود.
محرومیت زنان از آموزش، تنها یک تصمیم آموزشی نیست؛ بلکه تصمیمی است که پیامدهای آن بر اقتصاد، جامعه و نسلهای آینده افغانستان باقی خواهد ماند.

زندگی در لباس اجباری و تحمیلی طالبان
در کنار محدودیت آموزش، سیاستهای طالبان درباره پوشش زنان، حضور آنان در فضای عمومی را نیز دگرگون کرده است.
شماری از زنان میگویند که به دلیل نوع لباس، نداشتن محرم یا نحوه حضور در جامعه، با برخوردهای سختگیرانه مواجه شدهاند.
رابعه؛ زنی که پس از آزادی از زندان، خود را همچنان زندانی میبیند.
او یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات است و میگوید هنگام رفتن به بازار بازداشت شده است.
رابعه میگوید: «وقتی تنها از خانه برای خرید به بازار لیلامیهای هرات بیرون شدم، امر به معروف مرا بازداشت کرد و بعد به زندان برد. 16 روز در زندان بودم. وقتی پدرم ضمانت کرد و تعهد سپرد، طالبان مرا آزاد کردند.»
رابعه میگوید رهایی از زندان پایان فشارها نبود: «در حقیقت زندانیشدن من وقتی آغاز شد که طالبان مرا از زندان رها کردند. مردم جامعه به چشم بد به من نگاه میکردند. احساس کردم عزت و آرامشم را از دست دادهام.»
کریمه؛ بازداشت به دلیل لباسی که پوشیده بود
کریمه نیز روایت میکند که هنگام خرید چرخ خیاطی بازداشت شده است.
او میگوید: «بهخاطر اینکه مانتو پوشیده بودم و دنبال چرخ خیاطی رفتم، طالبان مرا بازداشت کردند. گفتند با نامحرم صحبت کردهام. وقتی قضیه جدی شد، اتهامهایی به من زدند که حقیقت نداشت. طالبان گفتند ما او را در حالت زنا بازداشت کردهایم. دوباره در زندان ماندم و هر روز طالبان خودشان بر من تجاوز میکردند. شبها زنان و دختران را از زندان بیرون میکشیدند و بر آنان تجاوز میکردند.»
در نظامی که با ساختار ترس ایجاد شده، زنان پیش از دفاع از خود محکوم میشوند
محدودیتهای مربوط به زنان تنها به حضور اجتماعی آنان محدود نمانده است. برخی زنان میگویند این محدودیتها در شرایط اضطراری، حتی دسترسی آنان به خدمات صحی را نیز دشوار کرده است.
صبریه، یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات، روایت میکند که چگونه در لحظهای بحرانی برای نجات طفلش با مانع روبهرو شد.
او به زننیوز میگوید: «طفلم روی دستم جان میداد. بعد از عبور از شلوغی سرک با ریکشا به شفاخانه حوزوی هرات رسیدم. نفس طفل بند شده بود. میدیدم طفل من جان میدهد، اما طالبان اجازه ندادند او را داخل شفاخانه کنم.»
صبریه میافزاید: «آخر از یک زن دیگر چادری قرض گرفتم تا بتوانم طفل خود را به شفاخانه داخل کنم. آخرین نفسهای طفل من بود. خدا خیر بدهد به همان زن که کمک کرد؛ توانستم طفل خود را نجات بدهم.»
او میگوید: «طالبان مرگ طفل من را نظاره میکردند، اما چون مانتو پوشیده بودم، اجازه ورود نمیدادند.»
این روایت، پرسشهای جدی درباره تأثیر محدودیتهای مربوط به پوشش زنان بر دسترسی آنان به خدمات ضروری، بهویژه در شرایط اضطراری صحی، مطرح میکند.
حذف زنان از اقتصاد و ناچارشدن به تنفروشی
پس از محدودیتهای آموزشی، حذف زنان از بسیاری از عرصههای کاری، یکی دیگر از تغییرات بزرگ در افغانستان بود.
هزاران زن شغل خود را از دست دادند؛ زنانی که برای خانوادههایشان درآمد فراهم میکردند و استقلال اقتصادی داشتند.
نجیبه، کارمند پیشین یک اداره دولتی در بلخ، میگوید: «من در یک اداره دولتی در بلخ وظیفه داشتم. وقتی طالبان ما را از کار کشیدند، ناچار شدم در خانههای مردم کار کنم، اما این کار هر روز نبود. مجبور شدم برای اینکه شکم شش طفل خود را سیر کنم، در سرکها گدایی کنم. طالبان زنان گدا و کودکان را بازداشت کردند. بعد از رهایی، هیچ راهی نداشتم و مجبور شدم کاری کنم که هیچ انسانی دوست ندارد انجام دهد…»
او با صدای گریهآلود ادامه میدهد: «مجبور شدم تنفروشی کنم، به هر کس و هر جا. حتی کارمندان طالبان از این وضعیت باخبر شدهاند و شبها پشت دروازه خانه کهنهام میآیند. در بدل ۱۰۰ تا ۵۰۰ افغانی این کار را میکنم.»

روایتهایی از ترس، بیپناهی و نگرانی درباره امنیت زنان
در کنار محدودیتهای رسمی که زنان را از آموزش، کار و حضور آزادانه در جامعه دور کرده است، شماری از زنان افغان از تجربههایی سخن میگویند که به باور آنان، نشاندهنده افزایش احساس ناامنی و بیپناهی در میان زنان است.
شفیقه، یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات، درباره وضعیت زنان بیوه و بیسرپرست روایتهایی را مطرح میکند که نشاندهنده نگرانی او از نبود حمایت و اختیار زنان است.
او به زننیوز میگوید: «طالبان در هرات بیش از 130 زن و دختر بیوه و بیسرپرست را جمع کردهاند و در یک کمپ در مسیر سرک 64 متره نگهداری میکنند. این بهخاطر کمک به ما نیست؛ ما احساس میکنیم اختیار زندگی ما از ما گرفته شده است. طالبان از ما سوءاستفاده میکنند.»
شفیقه ادعا میکند: «وقتی طالبان از دیگر ولایتها برای وظیفه به هرات میآیند، به این مکانها سر میزنند و زنان را بدون اینکه خودشان انتخاب کنند، تحت فشار قرار میدهند. یا آنان را برای خود نکاح میکنند و یا به زور به موتر سوار کرده و با خود میبرند. من تا حالا بیش از ده بار مورد فشار قرار گرفتهام؛ یعنی تا حالا ده شوهر داشتهام که عضو طالبان بودهاند.»
او میگوید: «زن در نگاه طالبان وسیله است؛ در حالیکه زن باید انسانی با حق انتخاب و کرامت باشد. اما بسیاری از زنان احساس میکنند در مورد زندگیشان دیگران تصمیم میگیرند.»
اقلیتهای مذهبی در آتش فرمانهای طالبان
افغانستان جامعهای با تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی است؛ اما پس از بازگشت طالبان، شماری از پیروان اقلیتهای مذهبی از محدودشدن فعالیتهای دینی و فرهنگی خود ابراز نگرانی کردهاند.
علیاصغر، از عالمان اهل تشیع، میگوید که محدودیتها بر فعالیتهای مذهبی شیعیان افزایش یافته است.
او به زننیوز میگوید: «طالبان اجازه نمیدهند مراسم مذهبی ما بهصورت درست برگزار شود. بیرقهای مراسم عاشورا را پایین کشیدند و زیر پا کردند، تدریس کتابهای مذهب اهل تشیع را در مسجدها و مراکز آموزشی منع کردند و حتی کتابها را از کتابخانهها و فروشگاههای کتاب جمع کردند.»
علیاصغر میافزاید: «طالبان تنها با مذهب ما نه، بلکه با هر اقلیت مذهبی که متفاوت فکر کند، مشکل دارند. آزادی مذهبی زمانی معنا دارد که همه شهروندان بتوانند باورهای خود را بدون ترس حفظ کنند.»
منتقدان سیاستهای طالبان میگویند محدودشدن آزادیهای مذهبی، در کنار محدودیتهای گسترده علیه زنان، فضای مدنی افغانستان را بیش از پیش محدود کرده است.
پنچ سال پس از 15 آگست؛ افغانستان و آیندهای نامعلوم
15 آگست 2021 برای بسیاری از افغانها فقط یک تاریخ سیاسی نیست؛ نقطهای است که مسیر زندگی میلیونها نفر را تغییر داد.
برای مرسل، این تاریخ یادآور رؤیایی است که نیمهتمام ماند؛ رؤیای انجینرشدن.
برای رابعه و کریمه، یادآور روزهایی است که به گفته آنان، با ترس از بازداشت و قضاوت اجتماعی همراه شد.
برای نجیبه، یادآور روزی است که استقلال اقتصادی خود را از دست داد و برای تأمین زندگی فرزندانش با دشواریهای جدی روبهرو و مجبور به تنفروشی شد.
برای صبریه، یادآور لحظهای است که میگوید نجات جان طفلش به دلیل محدودیتهای مربوط به پوشش با مانع روبهرو شد.
و برای علیاصغر، نشانهای از نگرانی درباره آینده آزادیهای مذهبی در افغانستان است.
پنج سال پس از بازگشت طالبان، مسئله تنها تغییر یک حکومت نیست؛ بلکه پرسش درباره آینده جامعهای است که نیمی از جمعیت آن، یعنی زنان، میگویند از بسیاری از فرصتها و حقوق اجتماعی خود محروم شدهاند.
افغانستان امروز با پرسشی بزرگ روبهرو است:
آیا جامعهای که زنان آن از آموزش، کار و حضور برابر محروم باشند، میتواند به سوی ثبات و توسعه حرکت کند؟






