
نتایج جستجو
Search this site
660 results found with an empty search
- ممنوعیت زنان از ورود به مارکیت زندهبانان در هرات
Social Media منابع مردمی در هرات میگویند نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان روز دوشنبه (2 سنبله) از ورود زنان به مارکیت زندهبانان شهر هرات جلوگیری کردهاند. زنانی که با زننیوز صحبت کردهاند، میگویند حتی برای خرید لباس و وسایل مورد نیاز خانواده اجازه ورود به این مرکز خرید را نیافتهاند. مریلا پژواک، یکی از باشندگان هرات که برای خرید لباس فرزندانش به این مارکیت رفته بود، به زننیوز میگوید دو کارمند امر به معروف و یک فرد دیگر طالبان در دروازه ورودی مارکیت مانع ورود او شدهاند. او میگوید: «امروز رفتم به مارکیت زندهبانان که به دو طفل خود لباس خرید کنم، ولی دو کارمند امر به معروف و یک نفر دیگر که او هم طالب بود و لباس یک ارگان دیگر را پوشیده بود، گفتند زنها اجازه ندارند به مارکیت بروند.» مریلا میافزاید که «هرقدر کوشش کردم تا رضایت طالبان را بگیرم و اجازه بدهند داخل مارکیت شوم، گفتند شما زن هستید و حق ندارید داخل مارکیت بروید.» در همین حال، صفیه و مهناز، دو زن دیگر در هرات، نیز از برخورد تحقیرآمیز و تمسخرآمیز طالبان شکایت دارند. آنان میگویند با وجود پوشیدن چادری، اجازه ورود به مارکیت زندهبانان را نیافتهاند. آنان به زننیوز میگویند: «امروز ما با هم رفتیم لباس و کفش از مارکیت زندهبانان بخریم. بعدازظهر بود که به مارکیت رسیدیم. دم دروازه طالبان ایستاده بودند و گفتند که زنها اجازه ندارند وارد مارکیت شوند.» به گفته این دو زن، زمانی که توضیح دادهاند برای خرید به مارکیت آمدهاند، یکی از افراد طالبان با تمسخر به آنان پاسخ داده است. مهناز میگوید: «گفتیم ما به خرید آمدیم، یکی از طالبها با تمسخر گفت: مگر دیگر زنان به عروسی میآیند؟» او همچنین میگوید یکی از افراد طالبان به آنان گفت که ممکن است محدودیتها بر زنان در روزهای آینده بیشتر شود. مهناز به زننیوز میگوید: «آنها گفتند چند روز دیگر شما شاید حق خرید از بیرون خانه را نداشته باشید. زن را به خرید چه؟ برو خاله، به خانه خود بشین.» صفیه نیز میگوید این برخورد برایش «سنگین و دردآور» بوده است. او میگوید: «امروز خیلی ناراحت شدم وقتی دیدم طالبها حتی به ما اجازه نمیدهند که از دکانهای مارکیت خرید کنیم. واقعاً طالبان زندگی را سخت و دشوار کردهاند و ما زنها حس میکنیم در قفس و زندان هستیم.» گزارش جلوگیری از ورود زنان به این مرکز خرید در حالی منتشر میشود که طالبان پس از بازگشت به قدرت، محدودیتهای گستردهای بر آموزش، کار، رفتوآمد و حضور زنان و دختران در عرصه عمومی وضع کردهاند. بازارها و مراکز خرید بخشی از نیازهای روزمره خانوادهها را تأمین میکنند. جلوگیری از ورود زنان، حتی برای خرید کالاهای مورد نیاز خود و فرزندانشان، دامنه محدودیتهای طالبان را به یکی دیگر از بخشهای زندگی روزمره زنان در هرات گسترش میدهد.
- پنج سال حاکمیت طالبان با زنان کارمند دولت پیشین چه کرد؟
AI-generated / Zan TV شب برای کبرا زمان استراحت نیست. وقتی تاریکی بر خانه میافتد، یک پرسش ذهنش را رها نمیکند: اگر فردا کاری پیدا نشود، نان خانه از کجا خواهد آمد؟ او زمانی کارمند قومندانی امنیه کابل بود و ماهانه 13 هزار و 500 افغانی معاش میگرفت. درآمد زیادی نبود، اما به گفته خودش، «گذاره میشد». بخشی از هزینه خانواده را میپرداخت و دستکم میدانست در پایان ماه پولی برای چرخاندن زندگی دارد. پنج سال پس از سقوط جمهوریت، آن درآمد دیگر وجود ندارد. کبرا حالا در خانههای مردم کار میکند؛ لباس میشوید، خانهپاکی میکند و هر کاری را که بتواند برای بهدستآوردن پول انجام میدهد. اما گاهی حتی کار هم پیدا نمیشود و سفره خانوادهاش خالی میماند. کبرا، 41 ساله، به زننیوز میگوید: «در نظام جمهوریت هم از روی ناداری به ارگان دولتی پناه بردم و مبلغ 13 هزار و 500 افغانی را که دریافت میکردم خوب بود، گذاره میشد.» او میگوید پس از بازگشت طالبان، دیگر امیدی نداشت که دوباره به وظیفه دولتی برگردد. «وقتی طالبها آمدند، زنان را چه بلکه مردهای نظام سابق را کافر میدانستند و به چشم آمریکایی نگاه میکردن، چه برسد که به من وظیفه بتن. خلاصه که در بد وضعیت مالی هستیم.» آنچه کبرا ابتدا از دست داد، یک شغل بود؛ اما با گذشت زمان، پیامدهای این بیکاری به تمام بخشهای زندگیاش رخنه کرده است. او از شبهایی میگوید که گرسنگی اجازه نمیداد اعضای خانوادهاش بخوابند. «زیاد وقت شده که شب هاره شکم گرسنه خواب کدیم تا صبح شده، صد بار از خواب به خاطر گرسنگی بیدار شدیم. خوابم نمیآمد از بس که گرسنه بودم، ولی چاره چیست؟.» کبرا برای توضیح بیشتر مکث نمیکند. همان جمله آخر را تکرار میکند: «ولی چاره چیست؟.» حالا کار در خانههای مردم بخشی از زندگی روزمره او شده است؛ کاری که گاهی در برابر پول بسیار اندک انجام میدهد. «یگان روزها شده که بخاطر یک تکه نان خشک رخت و کالای مردم را شستیم.» اما فقر برای کبرا تنها خالیبودن جیب نیست. او میگوید گاهی هنگام کار در خانههای مردم با تحقیر نیز روبهرو میشود. «مردم که خانههایشان را صفاکاری میکنم، سرم پرزه میره و مره مسخره میکند.» زنی که زمانی در یک اداره دولتی معاش ثابت داشت، اکنون برای تأمین هزینههای خانوادهاش به کاری وابسته است که نه درآمد ثابتی دارد و نه معلوم است فردا برایش کاری پیدا شود. داستان کبرا در بلخ نیز تکرار میشود. ساجده، کارمند پیشین یکی از ادارههای دولت جمهوریت، پس از بازگشت طالبان وظیفهاش را از دست داد و اکنون در یک کارگاه خیاطی کار میکند. او میگوید زمانی که کارمند دولت بود، زندگی ساده بود، اما درآمد مشخصی داشت. «یک زمان کارمند دولت بودیم و خوب بود، کسب درآمد میکردیم و مصارف خانواده میشد.» حالا درآمد ساجده به تعداد مشتریانی بستگی دارد که وارد کارگاه میشوند. «فعلاً که روزگار من را میبینید، گاهی خیاطی میکنم و مشتری است، گاهی هم ناحق روز را شام میکنم و شب دست خالی میروم خانه.» او معاش ثابت ندارد و بهصورت فیصدی کار میکند. «من به صورت فیصدی در این کارگاه کار میکنم، از صد افغانی برایم 20 افغانی میدهد.» برای ساجده، که خود را نانآور خانواده میداند، نداشتن وظیفه ثابت یعنی هر روز با یک پرسش روبهرو باشد: آیا امروز پولی برای بردن به خانه خواهد داشت؟ او با انتقاد از سیاست طالبان در برابر زنان میگوید: «طالبان زن را برده و وسیله برای ارضا شدن جنسی میبیند، فکر میکند که زن فقط باید در خانه باشد.» بعد خودش پرسشی را مطرح میکند که پاسخ آن برای بسیاری از زنان نانآور ساده نیست: «حالی زن که مثل من نانآور و پیسه ندارد چه کند؟ از کجا نان پیدا کند؟ از کدام راه شکم طفل و فرزند خوده سیر کند؟» این پرسش تنها متعلق به کبرا و ساجده نیست. آرزو، 43 ساله و باشنده غزنی، نیز از کارمندان دولت جمهوریت بود. او اکنون از دشواری تأمین هزینههای زندگی و درمان خودش میگوید. برای آرزو، پنج سال حاکمیت طالبان تنها یک تغییر سیاسی نبوده است؛ او میگوید این تغییر مستقیماً زندگی روزمره مردم را دشوارتر کرده است. «طالبان پنج سال است قدرت را گرفته، اما زندگی را برای مردم به جهنم بدل کرده، کشور را پنجاه سال به سختی به عقب برده است.» در نبود درآمد ثابت، هزینههایی که زمانی قابل مدیریت بودند، برای او سنگینتر شدهاند؛ از مصارف روزمره خانه تا هزینه درمان. برای کبرا، پنج سال گذشته با شبهایی سپری شده که گاهی گرسنه خوابیده است. برای ساجده، با روزهایی که بدون مشتری تا شام در کارگاه مانده و دست خالی به خانه برگشته است. برای آرزو، با نگرانی از هزینههای زندگی و درمان. روایت این سه زن نشان میدهد که از دستدادن وظیفه برای زنانی که بخشی از هزینه خانواده را تأمین میکردند، تنها به معنای از دستدادن معاش نبود؛ پیامد آن به سفره خانه، درمان، امنیت اقتصادی و زندگی روزمره آنان رسیده است. پرسشی که ساجده مطرح میکند، در پایان همچنان باقی میماند: زنی که نانآور خانواده است، اما اجازه یا فرصت کار ندارد، هزینه زندگی فرزندانش را از کجا تأمین کند؟
- طالبان هرگونه تظاهرات را در افغانستان ممنوع کردند
Photograph: Bülent Kılıç/AFP/Getty طالبان در «قانون شرطه» تازه منتشرشده خود، هرگونه تظاهرات را در سراسر افغانستان ممنوع کردهاند؛ اقدامی که محدودیت بر آزادی تجمع و اعتراض مدنی را بهصورت رسمی وارد چارچوب قانونی این گروه میکند. این قانون که از سوی هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، تدوین شده، امروز شنبه (31 اسد) از سوی وزارت عدلیه این گروه تحت عنوان «قانون شرطه» منتشر شد. این قانون در پنج فصل و 53 ماده تنظیم شده و وزارت داخله طالبان مسئول اجرای آن معرفی شده است. در ماده 50 این قانون آمده است: «هرگونه مظاهره در قلمرو افغانستان منع است.» طالبان در این ماده توضیح بیشتری درباره این ممنوعیت ارائه نکردهاند. ممنوعیت رسمی تظاهرات در حالی اعلام شده که طالبان در پنج سال گذشته بارها اعتراضهای مدنی را سرکوب کردهاند. زنان معترض، فعالان مدنی و دیگر شهروندانی که علیه محدودیتها و سیاستهای این گروه اعتراض کردهاند، در موارد متعدد با بازداشت، تهدید و فشار روبهرو شدهاند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، زنان یکی از اصلیترین گروههایی بودهاند که با برگزاری اعتراضهای خیابانی و حرکتهای مدنی، علیه ممنوعیت آموزش، محدودیت کار، پوشش اجباری و حذف از زندگی عمومی اعتراض کردهاند. با این حال، بسیاری از این اعتراضها با برخورد نیروهای طالبان متوقف شده است. «قانون شرطه» تنها به ممنوعیت تظاهرات محدود نمیشود. در بخشهای دیگر آن، شرایط جلب و بازداشت افراد، استفاده از سلاح و صلاحیت مسئولان امنیتی طالبان نیز مشخص شده است. براساس این قانون، مأموران طالبان در برخی شرایط میتوانند افراد را براساس شکایت، شهادت یا ظن بازداشت کنند. همچنین در ماده 41 آمده است که مسئولان امنیتی میتوانند متهمان جرایم بزرگ را با «الفاظ قهرآمیز» و حتی تهدید به مرگ، برای توبه تحت فشار قرار دهند. طالبان در همین قانون نوشتهاند که مأموران نباید افراد بازداشتشده را با چوب، دره، کیبل یا شیوههای دیگر شکنجه کنند؛ با این حال، در پنج سال گذشته گزارشهای متعددی از برخورد خشونتآمیز، بازداشتهای خودسرانه و بدرفتاری با زندانیان منتشر شده است. ممنوعیت کامل تظاهرات، فضای اعتراض مدنی را بیش از پیش محدود میکند؛ فضایی که پیش از این نیز تحت فشار شدید طالبان قرار داشت. برای زنان افغانستان، که در پنج سال گذشته اعتراض را یکی از معدود ابزارهای باقیمانده برای بیان مخالفت با محدودیتها میدانستند، این قانون میتواند به معنای رسمیشدن ممنوعیت اعتراضهای آنان باشد.
- پنجسال بعد؛ دخترانی که میگویند جوانی و آیندهشان را از دست دادهاند
Image: Wakil KOHSAR / AFP کتابهای زیادی هنوز در گوشهای از اتاقش مانده است؛ بعضی از آنها شاید آخرین بار زمانی ورق خوردهاند که تصور میکرد تعطیلی دانشگاهها موقتی است و بهزودی دوباره به صنف درسیاش بازمیگردد. زرغونه با نگاهی سرد به سوی این کتابها، خاطرات رفتن به صنف درسی را در ذهنش مرور میکند؛ خاطراتی که نزدیک به چهار سال از آنها گذشته است. در 20 دسامبر 2022، طالبان تحصیل دختران در دانشگاههای افغانستان را ممنوع کردند. دانشجویانی که تا آن زمان برای گرفتن مدرک، پیدا کردن شغل و ساختن آیندهشان تلاش میکردند، ناگهان از دانشگاه دور ماندند. اکنون، پس از پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، شماری از این دختران در گفتوگو با زننیوز میگویند که در این مدت تنها تحصیل خود را از دست ندادهاند؛ بلکه احساس میکنند سالهای جوانی، فرصتهای شغلی و بخشی از امیدشان به آینده نیز از آنان گرفته شده است. زرغونه، باشنده کابل، یکی از آنهاست. او زمانی دانشجوی دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل بود. او میگوید برای آیندهاش برنامه داشت و تصور میکرد پس از فراغت، زندگیاش شکل دیگری خواهد گرفت. اما پس از صدور فرمان طالبان، تحصیلش نیمهتمام ماند. زرغونه میگوید انتظار برای بازگشت به صنفهای درسی، به مرور به ناامیدی تبدیل شده است. او میگوید: «پس از سالها انتظار، کمکم امیدم را از دست دادم و فعلاً درگیر مریضیهای روحی و روانی شدم. سن و سال مه گذشت، پوهنتون هم نیمهتمام ماند.» او زندگی این روزهایش را به زندگی پرندهای در قفس تشبیه میکند. «شب و روز مثل یک پرنده که د قفس باشد، مه هم د قفس و زندان ساختهشده قوانین طالب هستم، هر لحظه خفه میشوم.» زرغونه میگوید برای مقابله با وضعیت روحیاش داروی ضدافسردگی مصرف میکند، اما احساس میکند توان و تحملش مانند گذشته نیست. «تابلیت ضدافسردگی مصرف میکنم، ولی باز هم توان و تحمل از سرم رفته. همین تابلیتهای لعنتی هم نمیتواند این وضعیت را کنترول کند.» برای او، گذشت زمان به معنای نزدیکشدن به یک هدف نبوده است؛ برعکس، هرچه زمان بیشتری گذشته، فاصلهاش با زندگیای که برای خود تصور کرده بود، بیشتر شده است. در کندز، ناجیه، دختر 26 ساله، نیز داستانی مشابه دارد. او از سالهایی میگوید که جنگ، ناامنی و حملههای پیدرپی طالبان بخشی از زندگی مردم این ولایت بود، اما به گفته او، با تغییر حکومت، مشکل دیگری آغاز شد؛ مشکلی که این بار مستقیماً آینده تحصیلی او و هزاران دختر افغان را هدف گرفت. ناجیه میگوید: «خدا زندگی طالبان را سیاه کند که سرنوشت ماره خراب کد.» او از روزهای جمهوریت نیز یاد میکند: «روز و شب از دستشان د جمهوریت بیغم نبودیم که جنگ میکرد و هر روز سر ولایت ما حمله میکدن.» اما آنچه پس از بازگشت طالبان اتفاق افتاد، برای او شکل دیگری از محرومیت بود. «بعد وقتی طالبان زنستیز به قدرت رسید، به تحصیل ما حمله کدن و ما را از تحصیل منع کرد.» ناجیه برای خودش آیندهای را تصور کرده بود که در آن روانشناس باشد؛ شغلی که به گفته خودش میتوانست با تحصیلات دانشگاهی به آن برسد. حالا تنها چیزی که از آن آینده باقی مانده، یک جمله کوتاه است: «اگر نی، مه فعلاً روانشناس بودم.» در هرات، راحله زمانی در دانشکده طب دانشگاه دولتی این شهر درس میخواند. او از ولایت غور است و میگوید تصمیمش برای انتخاب داکتری، تنها یک انتخاب شخصی نبود. او میخواست پس از فراغت به مردمی خدمت کند که به گفته خودش، به داکتران زن نیاز دارند. راحله میگوید: «من دوست داشتم داکتر شوم. در کل در افغانستان داکتر زن کم است و بهخصوص در ولایت خود ما.» اما این مسیر نیز مانند بسیاری از دختران دیگر، در میانه راه متوقف شد. «اما طالبان این آرزوی من را گرفت و با خاک یکی کرد.» اکنون راحله به جای آنکه در شفاخانه مشغول درمان بیماران باشد، خودش برای مشکلات روحیاش از داکتران دیگر دوا و درمان دریافت میکند. او میگوید: «در حالی که میخواستم دیگران را از بیماریها نجات دهم و درمان کنم، فعلاً خودم از فکر و تشویش زیاد مریض شدم و نزد داکتر روانشناس میروم و دوای افسردگی مصرف میکنم.» در کندهار، صبرینا نیز از آیندهای میگوید که برایش دیگر مانند گذشته روشن نیست. او میگوید علاقهمند درسخواندن بوده، اما محرومیت از آموزش امیدش را کمرنگ کرده است. «من دوست داشتم درس بخوانم و تحصیل کنم. تازه آمادگی کانکور میگرفتم، ولی طالبها کانکور و پوهنتون را از ما گرفت و فعلاً هیچ امیدی به زندگی نیست.» صبرینا از فشارهایی میگوید که به گفته خودش، گاهی به افکار آسیبزدن به خود منجر میشود. او میگوید: «گاهی فکرهای خراب به ذهنم میرسد و دلم میخواهد به خودم آسیب بزنم و زندگی را ختم کنم، یعنی خودکشی کنم، چون من دختر هستم، حق انتخاب هم ندارم. این دیدگاه طالب نسبت به منِ دختر و دیگر دختران و زنان است.» چهار روایت از چهار گوشه افغانستان؛ کابل، کندز، غور و کندهار. تجربههای آنان متفاوت است، اما نقطه مشترک همه یک چیز است: دانشگاههایی که دیگر اجازه ورود به آنها را ندارند. برای این دختران، ممنوعیت تحصیل فقط به معنای نخواندن چند کتاب و ندادن چند امتحان نیست. آنان از آیندهای سخن میگویند که برایش سالها تلاش کرده بودند؛ از شغلهایی که میخواستند داشته باشند و از زندگیای که تصور میکردند پس از فراغت از دانشگاه آغاز خواهد شد. اکنون پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت گذشته و نزدیک به چهار سال از ممنوعیت تحصیل دختران در دانشگاهها میگذرد. در این فاصله، دخترانی که زمانی خود را دانشجو مینامیدند، بخشی از زندگیشان را در انتظار بازشدن دروازههای دانشگاه سپری کردهاند. زرغونه هنوز میخواهد درسش را تمام کند، ناجیه هنوز به روانشناسشدن فکر میکند، راحله هنوز آرزوی داکترشدن دارد و صبرینا، با وجود تمام ناامیدیهایی که از آن سخن میگوید، هنوز از روزهایی یاد میکند که دوست داشت وارد دانشگاه شود. اما طالبان پس از صدور فرمان تعلیق تحصیل زنان در دانشگاهها، تاکنون زمان مشخصی برای بازگشت هزاران دانشجوی دختر به دانشگاه اعلام نکردهاند.
- عایشه وهاب؛ نخستین زن افغانتبار راهیافته به کنگره امریکا
Image: Wikipedia عایشه وهاب، سیاستمدار افغانتبار امریکایی، با پیروزی در انتخابات ویژه حوزه چهاردهم کالیفرنیا، به نخستین زن افغانتبار و نخستین افغانامریکایی راهیافته به کنگره ایالات متحده تبدیل شده است. وهاب در انتخابات ویژه (18 آگست) ملیسا هرناندز، رقیب دموکرات خود را شکست داد. با شمارش حدود 95 درصد آرا، او بیش از 53 درصد رأی به دست آورد. وهاب تا ماه جنوری، باقیمانده دوره نمایندگی حوزه چهاردهم کالیفرنیا را در مجلس نمایندگان امریکا تکمیل خواهد کرد و در ماه نوامبر نیز برای یک دوره کامل دوساله دوباره وارد رقابت انتخاباتی میشود. راهیافتن عایشه وهاب به کنگره، نخستین موفقیت تاریخی او در سیاست امریکا نیست. او در سال 2018 با انتخابشدن به شورای شهر هیوارد، نخستین زن افغانامریکایی شد که در ایالات متحده به یک مقام انتخابی دست یافت. در سال 2022 نیز به سنای ایالت کالیفرنیا راه یافت و نخستین زن مسلمان و افغانامریکایی منتخب این نهاد شد. زندگی وهاب نیز با دشواریهای زیادی همراه بوده است. او در نیویارک در خانوادهای از پناهجویان افغانستان به دنیا آمد. در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و مدتی در سیستم سرپرستی کودکان زندگی کرد. او بعدها توسط یک خانواده افغان در کالیفرنیا به فرزندخواندگی پذیرفته شد. پیش از ورود به سیاست نیز در نهادهای اجتماعی، بخش تکنالوژی و سازمانهای غیرانتفاعی فعالیت داشت. وهاب در سالهای فعالیت سیاسی خود بیشتر روی موضوعاتی چون مسکن، نابرابری اقتصادی، آموزش و حمایت از زنان، کودکان و خانوادههای کمدرآمد کار کرده است. او همچنین پیش از ورود به سنای کالیفرنیا با نهاد «Afghan Coalition» همکاری داشته و در برنامههای مربوط به جامعه افغانامریکایی فعالیت کرده است. موفقیت یک زن افغانتبار در رسیدن به یکی از مهمترین نهادهای سیاسی امریکا، در شرایطی رخ میدهد که وضعیت زنان در افغانستان مسیری کاملاً متفاوت را طی میکند. پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، دختران همچنان از آموزش متوسطه و دانشگاه محروماند و زنان با محدودیتهای گسترده در زمینه کار، رفتوآمد و حضور در زندگی عمومی روبهرو هستند. در افغانستان، زنان از بسیاری از جایگاههایی که پیش از سال 2021 در سیاست، ادارههای دولتی و جامعه داشتند، کنار گذاشته شدهاند؛ اما در خارج از افغانستان، زنان افغان و افغانتبار همچنان در عرصههای علمی، رسانهای، اجتماعی و سیاسی به موقعیتهای مهم دست پیدا میکنند. راهیافتن عایشه وهاب به کنگره امریکا از این نظر تنها داستان موفقیت یک سیاستمدار نیست؛ بلکه نمونهای از توانایی زنانی است که با دسترسی به آموزش، فرصت سیاسی و امکان مشارکت برابر میتوانند تا بالاترین سطوح تصمیمگیری پیش بروند؛ فرصتهایی که میلیونها زن و دختر در افغانستان امروز از آن محروماند.
- شهروندان افغانستان در تورنتو: عادیسازی طالبان را متوقف کنید
Sent to ZAN TV شماری از شهروندان افغانستان مقیم تورنتو، کانادا، به مناسبت پنجسالگی بازگشت طالبان به قدرت، در یک گردهمایی خواستار پایان محدودیتها علیه زنان و دختران، توقف عادیسازی طالبان و تضمین حقوق اساسی مردم افغانستان شدهاند. آنان از جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری خواستهاند برای بهرسمیتشناسی و جرمانگاری «آپارتاید جنسیتی» و پاسخگو ساختن عاملان آن اقدام جدی انجام دهند. در اعلامیه منتشرشده از این گردهمایی آمده است: «طالبان نباید از طریق عادیسازی به مشروعیت دست یابند.» آنان تأکید کردهاند که هرگونه تعامل بینالمللی با طالبان باید مشروط به رعایت حقوق اساسی مردم افغانستان، بهویژه حقوق زنان و دختران، آزادی بیان و آزادیهای مدنی باشد. آنان همچنین خواستار بازگشایی فوری مکاتب و دانشگاهها به روی دختران، حق کار و مشارکت اجتماعی زنان و احیای حقوق مدنی و سیاسی شهروندان افغانستان شدهاند. در این اعلامیه، از نهادهای بینالمللی خواسته شده است گزارشهای مربوط به قتلهای هدفمند، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه، ناپدیدشدن اجباری و دیگر موارد نقض حقوق بشر علیه نظامیان و نیروهای امنیتی پیشین را بهگونه مستقل بررسی و عاملان آن را پاسخگو کنند. شهروندان افغانستان در تورنتو همچنین بر آزادی بیان و فعالیت رسانههای مستقل تأکید کرده و خواستار آزادی زندانیان سیاسی، مدنی و رسانهای و پایان سانسور و سرکوب آزادی بیان شدهاند. Sent to ZAN TV آنان همچنین خواستار بررسی مستقل ادعاهای مربوط به غصب زمین، کوچ اجباری و جابهجاییهای جمعیتی شده و تأکید کردهاند که حقوق مالکیت و حق زندگی امن شهروندان باید بدون تبعیض تضمین شود. آنان از کشورهای میزبان نیز خواستهاند اصل عدم بازگرداندن اجباری پناهجویان را رعایت کنند و زنان معترض، خبرنگاران، فعالان مدنی و دیگر افراد در معرض خطر را به افغانستان بازنگردانند. شهروندان افغانستان مقیم تورنتو تأکید کردهاند: «15 آگست پایان آرمانهای مردم افغانستان نیست» و خواستار افغانستانی شدهاند که در آن زنان و مردان برابر باشند، دختران و پسران حق آموزش داشته باشند و هیچ شهروندی بهدلیل قوم، زبان، جنسیت یا دیدگاه سیاسی خود سرکوب نشود. این در حالی است که پنج سال از حاکمیت طالبان در افغانستان میگذرد؛ پنج سالی که با بحران انسانی، نقض گسترده حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان و دختران، و اعمال محدودیتهای گسترده بر زندگی اجتماعی و مدنی شهروندان همراه بوده است.
- اعتراض در پاریس؛ «عادیسازی طالبان را متوقف کنید»
Sent to ZAN TV شماری از نهادها، جنبشهای اعتراضی و شهروندان افغانستان به مناسبت پنجسالگی سقوط نظام پیشین و بازگشت طالبان به قدرت، روز یکشنبه (16 آگست) در پاریس فرانسه گردهم آمدند و خواستار پایان عادیسازی طالبان، حمایت عملی از زنان و دختران و بهرسمیتشناسی حق مردم افغانستان برای تعیین سرنوشت سیاسی خود شدند. معترضان گفتهاند که سیاستهای طالبان در حذف زنان و دختران از زندگی آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باید بهعنوان «آپارتاید جنسیتی» به رسمیت شناخته شود و جامعه جهانی در برابر این سیاستها اقدامات عملی انجام دهد. در قطعنامه منتشرشده این اعتراض آمده است که هرگونه عادیسازی یا مشروعیتبخشی سیاسی و دیپلماتیک به طالبان در شرایط کنونی، در تضاد با حقوق و خواست مردم افغانستان است. معترضان از سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی خواستهاند تعامل با طالبان به مشروعیتبخشی به حاکمیت این گروه منجر نشود. آنان همچنین بر بازگشایی مکاتب و دانشگاهها به روی دختران و زنان تأکید کرده و خواستار حمایت از زنان معترض، خبرنگاران، دانشجویان، استادان، نویسندگان، فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر شدهاند. در این قطعنامه، از دیوان کیفری بینالمللی و دیگر مراجع قضایی صالح خواسته شده است عاملان مواردی چون قتلهای فراقضایی، شکنجه، بازداشتهای خودسرانه، ناپدیدسازی، آزار قومی و مذهبی و کوچ اجباری را مورد پیگرد قرار دهند. آنان تأکید کردهاند که هیچ مقام یا عضو طالبان نباید بهدلیل جایگاه سیاسی یا نظامی از پاسخگویی در برابر عدالت مصون باشد. آنان همچنین از دولتها خواستهاند اصل عدم بازگرداندن اجباری پناهجویان افغانستان را رعایت کنند و افرادی را که در صورت بازگشت با خطر شکنجه، تعقیب یا آسیب جدی روبهرو هستند، اخراج نکنند. در پایان قطعنامه آمده است که طالبان «نماینده مردم افغانستان نیستند» و حاکمیت یک گروه مسلح نمیتواند معادل مشروعیت سیاسی مردم افغانستان دانسته شود. معترضان خواستار حمایت جامعه جهانی از روندی سیاسی شدهاند که به ایجاد نظامی «مشروع، فراگیر و برخاسته از اراده مردم افغانستان» منجر شود.
- پنج سال امیدهای از دسترفته؛ آیا جهان به این عادت کرده است؟
AI-generated / Zan TV نویسنده: مرسل قیصاری پانزدهم آگست برای بسیاری از مردم شاید یک تاریخ عادی باشد؛ تاریخی در تقویم، تاریخی در کتابهای سیاسی، تاریخی که با سقوط کابل و بازگشت طالبان برابر است. اما برای من، پانزدهم آگست یک تاریخ عادی نیست. یک زندگی است؛ زندگیای که از همان روز تکهتکه شد. برای من، نوشتن تنها راهی است که بتوانم دردم را بیان کنم. اما روزهاست به خودم فکر میکنم؛ به پنج سال گذشته. به اینکه اگر بخواهم درد این پنج سال را بنویسم، از کجا شروع کنم؟ از روزی که شهر به شهر آواره شدیم؟ از روزی که مکتبم را از دست دادم؟ از روزی که فهمیدم دیگر نمیتوانم امتحان کانکور بدهم؟ از سالهایی که در خانه ماندم؟ از شبهایی که بیصدا برای آرزوهایم گریه کردم؟ یا از امروز که در کشور دیگری زندگی میکنم و هنوز نتوانستهام از وطنم دل بکنم؟ نمیدانم از کدام اینها شروع کنم. کلمات را گم کردهام. انگار کلمات هم شرمنده این پنج سال درد و رنج دختران افغان هستند. آن روزهای تاریک را خوب به یاد دارم؛ از روزی که جوزجان را ترک کردیم تا روزی که خبر سقوط کابل به گوشم رسید. کابل که سقوط کرد، دیگر چیزی شبیه گذشته باقی نمانده بود. مدتی در کابل زندگی کردیم. بعد دوباره به جوزجان برگشتیم؛ بهخاطر مکتب من، بهخاطر برادرم، بهخاطر وظیفه پدرم و بهخاطر زندگیای که هنوز امیدوار بودیم شاید بتوانیم ادامهاش بدهیم. اما زندگی دیگر شبیه گذشته نبود. دیگر نمیتوانستیم بلند بخندیم، قدم بزنیم و حتی آزادانه نفس بکشیم. مکاتب، دانشگاهها و همه مراکز علمی یکی پی دیگری به روی دختران وطنم بسته شدند. برای دخترانی که تمام عمرشان را با رؤیای درسخواندن گذرانده بودند، این بستهشدنها، فرو ریختن بخشی از آیندهمان بود. گاهی با خود فکر میکنم که من خوشبخت بودم. من توانستم مکتب را تمام کنم. در سال 2022، در آخرین دور فارغین دختران در زمان حاکمیت طالبان، فارغ شدم. سرانجام، پس از تلاشهای بسیار، در سال 2024 به پاکستان آمدم. اینجا در رشته مورد علاقهام دانشگاه را شروع کردم. سفر آسانی نبود. مسیر پرخموپیچی را طی کردم تا بتوانم تحصیلم را ادامه بدهم و به این دلیل خوشحال بودم. اما همین خوشحالی یک درد دیگر هم با خودش دارد؛ احساس گناه. چون من توانستم، اما دختران زیادی نتوانستند. هزاران دختر افغان، با استعدادهای ناب، هنوز پشت درهای بسته قفل ماندهاند. دخترانی که کتابهایشان هنوز گوشه اتاقشان است. دخترانی که یونیفورم مکتبشان را هنوز دور نریختهاند. دخترانی که رؤیای داکترشدن داشتند. دخترانی که میخواستند خبرنگار شوند. و شاید امروز تنها کاری که میتوانند بکنند، نگاهکردن به کتابهایی است که دیگر اجازه ندارند بازشان کنند. امروز افغانستان تنها کشور جهان است که در آن دختران بالاتر از صنف شش، به دلیل جنسیتشان از آموزش محروماند. این پنج سال برای دختران و زنان افغان، پر از درد، رنج، تاریکی و اشکهای بیپایان بود. زنان و دخترانی که تنها با بستهشدن دروازههای مکتب روبهرو نشدند؛ آنان بهتدریج از بخشهای مختلف زندگی عمومی کنار زده شدند. حق کار، رفتوآمد، حضور اجتماعی و بسیاری از آزادیهای روزمرهشان محدود شده است. و من از خود میپرسم: آیا جهان به این عادت کرده است؟ آیا پنج سال کافی نیست؟ یک دختر افغان باید چند سال دیگر پشت دروازه مکتب بایستد تا جهان بفهمد که این فقط محرومیت از تحصیل نیست؛ این محرومیت از آینده است. این درد یک نسل است. من پنج سال گذشته را با خود حمل میکنم. هرجا که میروم، افغانستان با من است. پنج سال گذشت. پنج سال از روزی که افغانستان سقوط کرد و زندگی میلیونها انسان تغییر کرد. برای من، این پنج سال فقط پنج سال تقویمی نیست. این پنج سال شامل یک کانکور برگزارنشده است؛ یک دانشگاه از دسترفته، گریههای نیمهشب، مهاجرت، دوری از خانواده، ترس از برگشتن و دلتنگی برای سرزمین. اما یک چیز را هنوز از ما نتوانستهاند بگیرند: صدای ما. من مینویسم، چون نمیخواهم فراموش کنیم. مینویسم برای دختری که هنوز به رؤیاهایش باور دارد. برای دختری که صدایش را بهخاطر ترس پایین آورده است. برای دخترانی که مقاومت کردند. برای مادری که نمیداند آینده دخترش چه خواهد شد. و برای خودم؛ برای مرسلی که در میان سقوط شهرها، مهاجرت، بستهشدن دانشگاه و شبهای پر از گریه، هنوز امید دارد، درس میخواند و مینویسد. دختران افغان پنج سال پر از درد را پشت سر گذاشتهاند، اما هنوز شکست نخوردهاند. من به نوشتن ادامه خواهم داد و تا روزی که آینده دزدیدهشدهمان به ما برنگردد، خاموش نخواهم شد.
- شبکه حرکت زنان از سکوت جامعه جهانی در برابر اخراج اجباری افغانها از پاکستان انتقاد کرد
Sent to ZAN TV شبکه حرکت زنان با محکومکردن اخراج اجباری پناهجویان افغانستان از پاکستان، از سکوت و بیعملی جامعه جهانی در برابر این روند انتقاد کرده و گفته است که زنان، خبرنگاران، فعالان مدنی و دیگر افراد در معرض خطر، بهای تنشهای سیاسی میان پاکستان و طالبان را میپردازند. این شبکه از دولت پاکستان خواسته است اخراج اجباری افرادی را که در صورت بازگشت به افغانستان با خطر بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری یا مرگ روبهرو هستند، فوراً متوقف کند. اعضای این شبکه در پاکستان با برگزاری حرکت اعتراضی و نشر اعلامیهای گفتهاند که اخراج دستهجمعی پناهجویان بدون بررسی وضعیت فردی آنان، «غیرانسانی» و مغایر با اصل عدم بازگرداندن اجباری است. در اعلامیه آمده است که زنان معترض، فعالان حقوق بشر، خبرنگاران، اعضای جامعه مدنی، هنرمندان، قضات، نیروهای امنیتی پیشین و افرادی که بهدلیل فعالیتهایشان از سوی طالبان تحت تعقیب قرار دارند، در صورت بازگرداندهشدن با خطر بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و حتی مرگ روبهرو خواهند بود. شبکه حرکت زنان گفته است که تنشهای سیاسی میان پاکستان و طالبان نباید باعث شود پناهجویان افغانستان به ابزار فشار سیاسی تبدیل شوند. این شبکه همچنین از سازمان ملل متحد، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، شورای حقوق بشر و دولتهای مدافع حقوق بشر خواسته است برای افراد در معرض خطر، مسیرهای امن و قانونی انتقال فراهم کنند. در بخشی از اعلامیه آمده است: «در حالی که زنان افغانستان زیر سایه نظام آپارتاید جنسیتی از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم شدهاند، بسیاری از بازیگران بینالمللی همچنان به تعامل و عادیسازی روابط با طالبان ادامه میدهند.» شبکه حرکت زنان همچنین سکوت شماری از مقامهای پیشین جمهوری، سیاستمداران و چهرههای بانفوذ افغانستان را در برابر اخراج پناهجویان و سرکوب زنان مورد انتقاد قرار داده و گفته است آنان نمیتوانند خود را از مسئولیت اخلاقی در برابر وضعیت کنونی مردم افغانستان مبرا بدانند. این شبکه از دولت پاکستان خواسته است برای افرادی که با خطر جدی روبهرو هستند، استثنای حفاظتی در نظر بگیرد و از جامعه جهانی نیز خواسته است برای حفاظت از پناهجویان، پایاندادن به آنچه «آپارتاید جنسیتی» طالبان میخواند و پاسخگو ساختن این گروه، اقدامات عملی انجام دهد. در اعلامیه آمده است: «جهان نباید زنان افغانستان را بار دیگر تنها بگذارد. هر روز تأخیر در اقدام، میتواند به معنای از دست رفتن جان انسانهای بیشتری باشد.» این درخواست در حالی مطرح میشود که بازداشت و اخراج شهروندان افغانستان از پاکستان ادامه دارد. براساس تازهترین گزارش مشترک کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و سازمان بینالمللی مهاجرت، تنها از 2 تا 8 آگست، یکهزار و 406 شهروند افغانستان در پاکستان بازداشت شدهاند. در همین مدت، 16 هزار و 460 افغان به افغانستان بازگشتهاند که یکهزار و 410 تن آنان اخراج شدهاند. بازگشت گسترده افغانها در شرایطی صورت میگیرد که افغانستان با بحرانهای جدی بشری و اقتصادی روبهرو است و زنان و دختران همچنان تحت محدودیتهای گسترده طالبان در زمینه آموزش، کار و حضور در زندگی عمومی قرار دارند.
- پنج سال نظام تکجنسیتی طالبان؛ زندگی اسفبار زنان و اقلیتها
Symbolic image: AI-generated / Zan TV از 15 آگست 2021 تا امروز، پنج سال میشود که طالبان زندگی عادی اقلیتهای قومی و مذهبی، زنان و مردان را با صدور فرمانهایشان متوقف کردهاند. پنج سال پیش، در 15 آگست 2021 (24 اسد 1400)، زمانی که طالبان وارد کابل شدند و کنترل پایتخت افغانستان را به دست گرفتند، فصل تازهای در تاریخ این کشور آغاز شد؛ فصلی که برای میلیونها زن و دختر افغان با بستهشدن دروازههای آموزش، محدودشدن فرصتهای کاری، کنترل بیشتر بر زندگی شخصی و کاهش حضور آنان در جامعه همراه شد. ورود طالبان به کابل تنها پایان یک نظام سیاسی نبود؛ برای بسیاری از زنان افغان، آغاز دورهای بود که در آن بسیاری از حقوق و آزادیهایی که طی سالها به دست آورده بودند، یکی پس از دیگری محدود شد. زنانی که پیش از آن در دانشگاهها، ادارهها، رسانهها، تجارت و نهادهای اجتماعی حضور داشتند، بهتدریج با فرمانهایی روبهرو شدند که آنان را از بخش بزرگی از زندگی عمومی کنار زد. پنج سال پس از آن روز، روایت زنان افغان از زندگی زیر حاکمیت طالبان، تصویری از جامعهای ارائه میکند که در آن بسیاری از زنان میگویند نهتنها فرصتهایشان، بلکه امیدشان به آینده نیز آسیب دیده است. این گزارش زننیوز براساس روایتها و مصاحبههای مستقیم با شماری از زنان و شهروندان تهیه شده است. Symbolic image نسلی گیرمانده پشت دروازههای تحصیل و آموزش یکی از نخستین و گستردهترین محدودیتهای طالبان، محرومیت دختران از آموزش بود. هزاران دختر دانشآموز و دانشجو که برای آینده خود برنامه داشتند، ناگهان از ادامه مسیر آموزشی بازماندند. مرسل مریما، دانشجوی دانشکده انجینری دانشگاه کابل، یکی از همین دختران است. او تنها یک سمستر تا پایان تحصیل فاصله داشت که طالبان او را پنج سال در انتظار گذاشتهاند و هنوز هم سرنوشتش، مانند میلیونها دختر دیگر، نامشخص است. مرسل به زننیوز میگوید: «طالبان وقتی قدرت سیاسی افغانستان را به دست گرفت، روز تاریکی برای زنان و دختران رقم خورد. ما را خانهنشین کردند و حق ما را گرفتند. چندین بار دروازههای دانشگاهها را با برچسبهای مختلف بستند تا اینکه این سیاست بهصورت دایمی عملی شد و ما خانهنشین شدیم.» او ادامه میدهد: «آرزو داشتم انجینر شوم، اما فقط سمستر آخرم مانده بود که امتحان سال چهارم من تمام شود. طالبان این چانس را برای همیشه از من گرفت.» برای مرسل، دانشگاه تنها یک مکان آموزشی نبود؛ نماد آیندهای بود که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود. محرومیت زنان از آموزش، تنها یک تصمیم آموزشی نیست؛ بلکه تصمیمی است که پیامدهای آن بر اقتصاد، جامعه و نسلهای آینده افغانستان باقی خواهد ماند. Symbolic image: AI-generated / Zan TV زندگی در لباس اجباری و تحمیلی طالبان در کنار محدودیت آموزش، سیاستهای طالبان درباره پوشش زنان، حضور آنان در فضای عمومی را نیز دگرگون کرده است. شماری از زنان میگویند که به دلیل نوع لباس، نداشتن محرم یا نحوه حضور در جامعه، با برخوردهای سختگیرانه مواجه شدهاند. رابعه؛ زنی که پس از آزادی از زندان، خود را همچنان زندانی میبیند. او یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات است و میگوید هنگام رفتن به بازار بازداشت شده است. رابعه میگوید: «وقتی تنها از خانه برای خرید به بازار لیلامیهای هرات بیرون شدم، امر به معروف مرا بازداشت کرد و بعد به زندان برد. 16 روز در زندان بودم. وقتی پدرم ضمانت کرد و تعهد سپرد، طالبان مرا آزاد کردند.» رابعه میگوید رهایی از زندان پایان فشارها نبود: «در حقیقت زندانیشدن من وقتی آغاز شد که طالبان مرا از زندان رها کردند. مردم جامعه به چشم بد به من نگاه میکردند. احساس کردم عزت و آرامشم را از دست دادهام.» کریمه؛ بازداشت به دلیل لباسی که پوشیده بود کریمه نیز روایت میکند که هنگام خرید چرخ خیاطی بازداشت شده است. او میگوید: «بهخاطر اینکه مانتو پوشیده بودم و دنبال چرخ خیاطی رفتم، طالبان مرا بازداشت کردند. گفتند با نامحرم صحبت کردهام. وقتی قضیه جدی شد، اتهامهایی به من زدند که حقیقت نداشت. طالبان گفتند ما او را در حالت زنا بازداشت کردهایم. دوباره در زندان ماندم و هر روز طالبان خودشان بر من تجاوز میکردند. شبها زنان و دختران را از زندان بیرون میکشیدند و بر آنان تجاوز میکردند.» در نظامی که با ساختار ترس ایجاد شده، زنان پیش از دفاع از خود محکوم میشوند محدودیتهای مربوط به زنان تنها به حضور اجتماعی آنان محدود نمانده است. برخی زنان میگویند این محدودیتها در شرایط اضطراری، حتی دسترسی آنان به خدمات صحی را نیز دشوار کرده است. صبریه، یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات، روایت میکند که چگونه در لحظهای بحرانی برای نجات طفلش با مانع روبهرو شد. او به زننیوز میگوید: «طفلم روی دستم جان میداد. بعد از عبور از شلوغی سرک با ریکشا به شفاخانه حوزوی هرات رسیدم. نفس طفل بند شده بود. میدیدم طفل من جان میدهد، اما طالبان اجازه ندادند او را داخل شفاخانه کنم.» صبریه میافزاید: «آخر از یک زن دیگر چادری قرض گرفتم تا بتوانم طفل خود را به شفاخانه داخل کنم. آخرین نفسهای طفل من بود. خدا خیر بدهد به همان زن که کمک کرد؛ توانستم طفل خود را نجات بدهم.» او میگوید: «طالبان مرگ طفل من را نظاره میکردند، اما چون مانتو پوشیده بودم، اجازه ورود نمیدادند.» این روایت، پرسشهای جدی درباره تأثیر محدودیتهای مربوط به پوشش زنان بر دسترسی آنان به خدمات ضروری، بهویژه در شرایط اضطراری صحی، مطرح میکند. حذف زنان از اقتصاد و ناچارشدن به تنفروشی پس از محدودیتهای آموزشی، حذف زنان از بسیاری از عرصههای کاری، یکی دیگر از تغییرات بزرگ در افغانستان بود. هزاران زن شغل خود را از دست دادند؛ زنانی که برای خانوادههایشان درآمد فراهم میکردند و استقلال اقتصادی داشتند. نجیبه، کارمند پیشین یک اداره دولتی در بلخ، میگوید: «من در یک اداره دولتی در بلخ وظیفه داشتم. وقتی طالبان ما را از کار کشیدند، ناچار شدم در خانههای مردم کار کنم، اما این کار هر روز نبود. مجبور شدم برای اینکه شکم شش طفل خود را سیر کنم، در سرکها گدایی کنم. طالبان زنان گدا و کودکان را بازداشت کردند. بعد از رهایی، هیچ راهی نداشتم و مجبور شدم کاری کنم که هیچ انسانی دوست ندارد انجام دهد…» او با صدای گریهآلود ادامه میدهد: «مجبور شدم تنفروشی کنم، به هر کس و هر جا. حتی کارمندان طالبان از این وضعیت باخبر شدهاند و شبها پشت دروازه خانه کهنهام میآیند. در بدل ۱۰۰ تا ۵۰۰ افغانی این کار را میکنم.» Symbolic image: AI-generated / Zan TV روایتهایی از ترس، بیپناهی و نگرانی درباره امنیت زنان در کنار محدودیتهای رسمی که زنان را از آموزش، کار و حضور آزادانه در جامعه دور کرده است، شماری از زنان افغان از تجربههایی سخن میگویند که به باور آنان، نشاندهنده افزایش احساس ناامنی و بیپناهی در میان زنان است. شفیقه، یکی از زنان مصاحبهشونده در هرات، درباره وضعیت زنان بیوه و بیسرپرست روایتهایی را مطرح میکند که نشاندهنده نگرانی او از نبود حمایت و اختیار زنان است. او به زننیوز میگوید: «طالبان در هرات بیش از 130 زن و دختر بیوه و بیسرپرست را جمع کردهاند و در یک کمپ در مسیر سرک 64 متره نگهداری میکنند. این بهخاطر کمک به ما نیست؛ ما احساس میکنیم اختیار زندگی ما از ما گرفته شده است. طالبان از ما سوءاستفاده میکنند.» شفیقه ادعا میکند: «وقتی طالبان از دیگر ولایتها برای وظیفه به هرات میآیند، به این مکانها سر میزنند و زنان را بدون اینکه خودشان انتخاب کنند، تحت فشار قرار میدهند. یا آنان را برای خود نکاح میکنند و یا به زور به موتر سوار کرده و با خود میبرند. من تا حالا بیش از ده بار مورد فشار قرار گرفتهام؛ یعنی تا حالا ده شوهر داشتهام که عضو طالبان بودهاند.» او میگوید: «زن در نگاه طالبان وسیله است؛ در حالیکه زن باید انسانی با حق انتخاب و کرامت باشد. اما بسیاری از زنان احساس میکنند در مورد زندگیشان دیگران تصمیم میگیرند.» اقلیتهای مذهبی در آتش فرمانهای طالبان افغانستان جامعهای با تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی است؛ اما پس از بازگشت طالبان، شماری از پیروان اقلیتهای مذهبی از محدودشدن فعالیتهای دینی و فرهنگی خود ابراز نگرانی کردهاند. علیاصغر، از عالمان اهل تشیع، میگوید که محدودیتها بر فعالیتهای مذهبی شیعیان افزایش یافته است. او به زننیوز میگوید: «طالبان اجازه نمیدهند مراسم مذهبی ما بهصورت درست برگزار شود. بیرقهای مراسم عاشورا را پایین کشیدند و زیر پا کردند، تدریس کتابهای مذهب اهل تشیع را در مسجدها و مراکز آموزشی منع کردند و حتی کتابها را از کتابخانهها و فروشگاههای کتاب جمع کردند.» علیاصغر میافزاید: «طالبان تنها با مذهب ما نه، بلکه با هر اقلیت مذهبی که متفاوت فکر کند، مشکل دارند. آزادی مذهبی زمانی معنا دارد که همه شهروندان بتوانند باورهای خود را بدون ترس حفظ کنند.» منتقدان سیاستهای طالبان میگویند محدودشدن آزادیهای مذهبی، در کنار محدودیتهای گسترده علیه زنان، فضای مدنی افغانستان را بیش از پیش محدود کرده است. پنچ سال پس از 15 آگست؛ افغانستان و آیندهای نامعلوم 15 آگست 2021 برای بسیاری از افغانها فقط یک تاریخ سیاسی نیست؛ نقطهای است که مسیر زندگی میلیونها نفر را تغییر داد. برای مرسل، این تاریخ یادآور رؤیایی است که نیمهتمام ماند؛ رؤیای انجینرشدن. برای رابعه و کریمه، یادآور روزهایی است که به گفته آنان، با ترس از بازداشت و قضاوت اجتماعی همراه شد. برای نجیبه، یادآور روزی است که استقلال اقتصادی خود را از دست داد و برای تأمین زندگی فرزندانش با دشواریهای جدی روبهرو و مجبور به تنفروشی شد. برای صبریه، یادآور لحظهای است که میگوید نجات جان طفلش به دلیل محدودیتهای مربوط به پوشش با مانع روبهرو شد. و برای علیاصغر، نشانهای از نگرانی درباره آینده آزادیهای مذهبی در افغانستان است. پنج سال پس از بازگشت طالبان، مسئله تنها تغییر یک حکومت نیست؛ بلکه پرسش درباره آینده جامعهای است که نیمی از جمعیت آن، یعنی زنان، میگویند از بسیاری از فرصتها و حقوق اجتماعی خود محروم شدهاند. افغانستان امروز با پرسشی بزرگ روبهرو است: آیا جامعهای که زنان آن از آموزش، کار و حضور برابر محروم باشند، میتواند به سوی ثبات و توسعه حرکت کند؟









