
نتایج جستجو
Search this site
660 results found with an empty search
- خبرنگاران افغان مقیم ترکیه با ارسال نامهای سرگشاده از سازمان ملل خواستار توقف اخراجشان شدند
Photo: UNAMA/Fardin Waezi گروهی از خبرنگاران افغان در تبعید که در ترکیه زندگی میکنند، با ارسال نامهای سرگشاده به فیلیپو گراندی، رئیس کمیساری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، خواستار حمایت فوری و انتقال به کشورهای امن شدند. این نامه که با پشتیبانی «مرکز آزادی بیان» در کانادا و امضای 50 خبرنگار تهیه شده، نسبت به خطر اخراج اجباری، بیسرنوشتی حقوقی و فشارهای روانی هشدار میدهد. بر اساس این نامه، 10 خبرنگار اقامت خود را از دست دادهاند، 20 تن حکم اخراج دارند و بسیاری دیگر سالهاست با وجود پذیرش از سوی UNHCR در ترکیه بلاتکلیف ماندهاند. خبرنگاران تأکید میکنند که پس از تسلط طالبان بر سفارت افغانستان در ترکیه، خطر شناسایی و تهدید جانی برای آنان بیشتر شده و برچسب «امن بودن ترکیه» از سوی کشورهای غربی، مانع رسیدگی به وضعیت آنان شده است. در این نامه، خبرنگاران افغان از کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان خواستهاند که از اخراج اجباری آنان از ترکیه جلوگیری کند. آنان همچنین از این نهاد بینالمللی خواستهاند که روند انتقالشان به کشورهای ثالث را تسهیل کرده و حمایتهای ویژه و بشردوستانه برای آنان فراهم سازد. نویسندگان نامه بر ضرورت تضمین دسترسی به خدمات حقوقی و درمانی نیز تأکید کردهاند. در پایان، خبرنگاران هشدار داده اند که بیتوجهی به سرنوشت آنان به معنای خاموش شدن صدای حقیقت و پیروزی استبداد است.
- طردشدگان: بر زنان دارای معلولیت جسمی، زیر پرچم اسلامیخواندهی طالبان چه میگذرد؟
Photo: Stefanie Glinski / The Telegraph «طالبان با ماین خود نهتنها هر دو پایم را قطع کردند، بلکه رابطهام را با خانواده و جامعه نیز قطع کردند….» « مردم عادی که سرجایش، دیدگاه پدر و مادرم باعث شد در دوازده سال یک بار به خانه بروم، آن هم دو ساعت، دوباره به آسایشگاه برگشتم و هرگز دوباره نخواهم رفت...» « تنها نداشتن پا بزرگترین رنج من نیست، بلکه نگاهها و حرفهای تحقیر آمیز مردم، لنگ و شل صدا زدن های شان و صدها مورد دیگر، درد و رنج من را بیشتر می کند...» این نقل قولهای سه زن و دختر دارای معلولیت جسمی است که تلویزیون زن در گزارشی به وضعیت این زنان و دختران در جامعه افغانستان پرداخته است. زنان و دختران دارای معلولیت جسمی میگویند نه تنها از نداشتن اعضای بدنشان رنج میبرند، بلکه دچار افسردگی شدیداند و از مشکلات روحی و روانی رنج میبرند. ستارهای که در پشت ابر غم نداشتههایش پنهان گشته، یکی از زنان دارای معلولیت جسمی است که 12 سال پیش، هنگامی که از خانه پدرش به سمت شهر هرات در حرکت بود، در پی انفجار ماین طالبان هر دو پایش را از دست داد و اکنون با سه فرزند قد و نیمقدش در اتاقی کهنه و نمناک شب و روزش را سپری میکند. وی از رنج نداشتههایش، از معلولیت جسمی تا قطع روابط خانوادگی و نداشتن مواد غذایی برای سیر ساختن شکمهای کودکانش، با آه و اندوه سخن میزند. «دوازده سال پیش طالبان با ماین خود نه تنها هر دو پایم را قطع کردند، بلکه رابطه من را با خانواده و جامعه قطع کرد، حتی پدر و مادرم من را به چشم دختر شان نمی بینند، آخرین بار که مهمان پدرم بودم دوازده سال پیش بود، وقتی بر میگشتیم موتر را ماین زد، من چیزی دیگری نفهمیدم، وقتی چشم های خود را باز کردم دیدم داخل شفاخانه با لباس های پر از خون هستم.» به گفتهی ستاره، ماین جاسازیشدهی طالبان نهتنها باعث قطع شدن پاهایش شده است، بلکه نزدیکترین اعضای خانواده رابطهی خود را با وی قطع کرده و او را در تنهایی رها کردهاند. ستاره میگوید در ابتدا دوستان و نزدیکانش همراهش بودند، اما با گذشت کمتر از شش ماه، رابطهی پدر و مادرش نیز با وی سرد شده است؛ بهگونهای که با گذشت نزدیک به ده سال، پدر و مادرش هیچ خبری از او نگرفتهاند. «اوایل فقط پدر و مادرم در کنارم ماند، اما شش ماه گذشت، که پدر و مادر من هم از من سرد شد، می گفت این لنگ را ما چه کنیم، کم کم من را رها کردند، تا جای که امروز تقریبا ده سال می شود از آنها هیچ خبری ندارم و از من خبر نگرفته اند.» وی میگوید تنها از سوی جامعه، خواهر، برادر، پدر و مادرش طرد نشده است، بلکه شوهرش که نزدیکترین فرد برایش میباشد، نیز چهار سال پیش با روی کار آمدن طالبان، خانه را ترک کرده و ستارهی سیاهبخت را با سه فرزندش در شهر هرات رها کرده است. «شوهرم مدت چهار سال می شود که خانه را ترک کرده و هیچ خبری از او ندارم، در این خانه کرایهی زندگی میکنم، خیلی سخت است که شبها کودکانم شکم گرسنه خواب می شوند و از گرسنگی تا صبح گریه می کنند.» ستاره میگوید با وجود آنکه پا ندارد، اما بهخاطر پیدا کردن لقمهی نانی سراغ همسایههایش رفته و برای آنان در بدل نان خشک، رخت و ظرف میشوید. او میافزاید که زخمزبان مردم جامعه و همسایههایش از یکسو، و نداشتن توان مالی برای تأمین نیازمندیهای زندگیاش از سوی دیگر، توأم با بیکسی و بیسرپرستی، وی را دچار افسردگی شدید کرده است. «مگر یک غم است، نان برای کودکان خود باید پیدا کنم، وقتی بیرون میشوم مردم سرم خنده می کنند، به خانه ی همسایه می روم میگویند گدا آمد، پدر و مادرم و شوهرم من را رها کردند، به سوی کی دست خود را دراز کنم، دیوانه شدم روانی هستم، بیشتر از این چه بگویم و به کی؟» تنها ستاره نیست که در این وضعیت اسفبار قرار دارد، بلکه مهناز 27 ساله، دختر دیگریست که در حادثهی ترافیکی 14 سال پیش در شهر تهران ایران، از هر دو پا و کمرش فلج شده است. وی داستانی تلخ و مشابه به روایت زندگی ستاره دارد. مهناز میگوید پس از بازگشت به افغانستان، نهتنها مردم جامعه، بلکه حتی پدر و مادرش با چشم حقارت به او مینگرند؛ امری که باعث شده تا او خانه را ترک کند و از مدت 12 سال به اینسو، در یک آسایشگاه افراد معلول شب و روزش را سپری کند. «ما به عروسی میرفتیم تقریبا 14 سال از این حادثه میگذرد، موتر که سوار بودیم حادثه کرد و واژگون شد، تمام اعضای خانواده همرای من بود، سه نفر زخمی شدیم، البته زخم من برای ابد ماند، از کمر و هر دو پا فلج هستم.» اشکهای ناشی از غم تنهایی و طرد شدن از سوی خانواده، مهناز را بیش از این مجال نمیدهد. او اندکی مکث میکند و با چشمان اشکبار و صدای گرفته به صحبتهایش ادامه میدهد. «مردم عادی که سرجایش، دیدگاه پدر و مادرم باعث شد در دوازده سال یک بار به خانه بروم، آن هم دو ساعت باشم، دوباره به آسایشگاه برگشتم و هرگز دوباره نخواهم رفت، وقتی من در خانه بودم، مادرم می گفت ما نمی توانیم همرای تو به عروسی یا محفل برویم چون مردم به ما می خنده، که دختر شما لنگ است.» به گفتهی مهناز، سختیهای زیادی را به دلیل دیدگاه مردم و نزدیکترین اعضای خانوادهاش تحمل کرده است. «پدرم می گفت پول تداویات را ندارم، آخر من هم با کمک یک دوست خود، به آسایشگاه ثبت نام کردم، سال دوم بود که رفتم به خانه دو ساعت بیشتر نبودم دیدم هنوز همان دیدگاه نسبت به من وجود دارد، دوباره برگشتم.» مهناز میگوید پس از به قدرت رسیدن طالبان، از رفتن به دانشگاه محروم و اکنون دچار بیماریهای روانی میباشد. «تنها امید که برای من مانده بود، رفتن به دانشگاه و درس خواندن در رشته کمپیوتر ساینس بود، اما فعلاً هیچ امیدی برای زندگی نمانده، بار ها تصمیم به خودکشی گرفتم اما ترس از گناهاش دارم.» شمیلا، دیگر دختر دارای معلولیت میباشد که به گفتهی وی از دوران نوزادی دچار بیماری پولیو شده است و اکنون به تنهایی در خانهی کرایهای زندگی میکند. وی تلخی روزگارش را اینگونه بازگو میکند: «زمانی که من دو ساله بودم پدرم وفات کرده است، مادرم در سن چهار سالگیام دوباره شوهر گرفته است، من با پدر کلانم زندگی میکردم که از بخت بد او هم وقتی من پانزده ساله شدم وفات کرد، تنها کسی که برایم ماند خواهرم بود که او هم شوهر داشت، یک سال با این ها زندگی کردم، اما دیدم شوهر خواهرم به من نگاه بد دارد، مجبور شدم تنها خانه کرایه کنم.» شمیلا میگوید هرچند با کار کردن در خانههای مردم، مصارف اندک زندگیاش را تأمین میکند، اما مردم جامعه به وی با چشم حقارت مینگرند. «تنها نداشتن پا بزرگترین رنج من نیست، بلکه نگاهها و حرفهای تحقیر آمیز مردم، لنگ و شل صدا زدن هایشان و صدها مورد دیگر، درد و رنج من را بیشتر میکند، چارهی ندارم، تحمل میکنم و گریه میکنم چرا من را این گونه صدا می کنند؟» شمیلا میگوید هرچند قبل از به قدرت رسیدن طالبان، از سوی ادارهی شهدا و معلولین سالانه مبلغ 60 هزار افغانی حقوق دریافت میکرد، اما طالبان این حقوق معلولیتش را با وجود آنکه نیم کردهاند، در زمان معینش پرداخت نمیکنند. «به دولت قبلی سالانه معاش معلولیت من 60 هزار بود میشد گذاره کنم، ولی فعلاً برداران طالب آن را نصف کرده که به زمان معین که من ضرورت دارم پرداخت نمیشود، یکسال میگذرد نیم اش را میدهند.» گفتنی است که در پی چندین دهه جنگ در افغانستان، شمار زیادی از مردم، بهخصوص زنان و کودکان، معلول شدهاند. بر اساس آمار ارائهشدهی کمیتهی بینالمللی صلیب سرخ در افغانستان، بیش از یک میلیون نفر دچار یک نوع معلولیتاند که ده درصد آن را معلولان جنگ تشکیل میدهند.
- آتشسوزی در فاریاب جان یک کودک را گرفت
Social Media مسئولان محلی طالبان در ولایت فاریاب میگویند که در پی آتشسوزی در یک دکان تیلفروشی در ولسوالی اندخوی، یک کودک جان باخته است. فرماندهی امنیه طالبان در فاریاب گفتهاست این رویداد صبح امروز چهارشنبه (31 ثور) در بازار ولسوالی اندخوی رخ داده است. بهگفتهی این فرماندهی، در نتیجه این حادثه، مالک دکان زخمی شده و کودک چهار سالهاش جان باخته است. طالبان علت این آتشسوزی را بیاحتیاطی مالک دکان عنوان کرده است.
- روایت دختران در زندانهای طالبان؛ تلخترین سرخط رسانههای جهان
Photo: © 2011 Farzana Wahidy با گذشت نزدیک به چهار سال از حاکمیت زنستیز طالبان در افغانستان، زنان و دختران بیشترین قربانی را متحمل شدهاند. علاوه بر آنکه طالبان حق آموزش، تحصیل، کار و حضور در اجتماع را از زنان و دختران سلب کردهاند، شمار زیادی از آنان را به اتهامهای گوناگون از ساحات مختلف کشور بهگونهی خودسرانه بازداشت و در زندانهای شان سخت شکنجه کردهاند. تلویزیون زن در این گزارش با دو تن از دخترانی که به اتهام رابطهی خارج از ازدواج و نداشتن محرم در غرب کشور بازداشت و به زندانهای طالبان منتقل شدهاند، مصاحبه و گفتوگو کرده است. این دختران روایتهای وحشتناک و تلخی را از شکنجههای جسمی، خودکشی، تا نکاح اجباری و بردگی جنسی در زندانهای طالبان دارند. برای حفظ هویت مصاحبهشوندگان، ناگزیر به استفاده از نامهای مستعار در این روایت شدهایم. سه ماه در زندان طالبان بر سر رویا چه گذشت؟ رویا، دختر بازمانده از تحصیل است که هنگام بازگشت از بازار بهسوی خانه همراه با خواهر و دخترخالهاش از سوی طالبان بازداشت و در نظارتخانهی این گروه زندانی میشود. او در مورد چگونگی بازداشت و تجربهی وحشتناک زندانی شدن خود و دیگر زنان زندانی، چنین بازگو میکند: «صبح روز سهشنبه، تقریباً ساعت 8، بهخاطر خرید بعضی لوازم، همراه خواهر و دخترخالهام که یکجای با من به کلپ ورزش هم بهصورت پنهانی میرفت، به بازار رفتیم. زیاد گشتیم و خرید کردیم. تا تقریباً ساعت 11 در بازار بودیم. وقتی خریدهای ما تمام شد، سوار تاکسی شدیم و به سمت خانه حرکت کردیم. داخل موتر، در سیت جلو، دو پسر، یکی قد بلند و لاغر و دومی هم گندمیرنگ و قد متوسط داشت، سوار بودند. از بچههای محل خود ما بودند. وقتی در مسیر راه میرفتیم، یکدفعه چهار کارمند امر به معروف طالبان با چپنهای سفید و لونگیهای سیاهشان ما را ایستاد کردند. همه را پایین کردند و بعد به زور تفنگ ما را لتوکوب کرده و به موتر خود سوار کردند. وقتی دیدم ما را با خود به دیگر سمت میبرند، پرسیدم که مگر ما چه گناه کردهایم؟ مشکل چیست؟ یکی که چشمهایش را سرمه کرده بود، رو به من کرد و گفت: "با این چادر کدام مسلمان از خانه خود بیرون میشود؟" دوباره گفتم مگر چه شده؟ طالب گفت: "گپ نزنید که همهتان را با یک شاجور میکشم و تمام میکنم." ما را اول به حوزه بردند و بعد، هر کس از سربازان طالبان یک رقم نگاه داشتند به سمت ما، میگفتند اینها حتما زنا کردهاند. من زیاد اصرار داشتم که بدانم چرا ما را بازداشت کردهاند، اما فایده نداشت. یکی از طالبان گفت که شما بدکاره هستید و جوانان را به سمت گناه میکشانید. جوانان مردم را مجبور میکنید با این پوششی که شما دارید به سمت شما بیایند و به گناه گرفتار شوند. بعد از چند ساعت، ما را بردند به نظارتخانه. داخل اتاق، تقریباً پنج دختر دیگر هم آنجا بودند. طالبان میگفتند همهتان فاحشه و بدکاره هستید. موبایلهای ما را گرفتند. فردا صبح، ما را بردند به محبس. هر کدام را به یک اتاق بردند و دروازه را قفل کردند. از همدیگر خبر نداشتیم، فقط همهچیز را تاریک میدیدیم. خیلی سخت بود. از خانواده خود خبر نداشتم و خانواده ما هم فقط خبر داشتند که به بازار رفتهایم. هر قدر پیش طالبها زاری و گریه کردم که حداقل موبایل ما را بدهند تا به پدر و مادرهای خود خبر بدهیم، میگفتند: "شما اگر پدر و مادر میداشتید، تنها به بازار بیرون نمیشدید." هر قدر داد و فریاد زدیم، فایده نداشت. ما گریه میکردیم و طالبها خنده میکردند. در آن خانه و زندان، شاید شب شده بود که یک طالب دروازه را زد و برایم گفت: "دختر هزاره، وقت نماز است، برو نمازت را بخوان، هرچند شاید زناکار باشی." اعصابم خراب شد، تحمل کرده نتوانستم، گفتم: "من را از زیر کدام مرد آوردی؟ "طالب گفت: "همین که شما اینرقم پوشش دارید، مردم را به سمت زنا میکشانید." داخل زندان خیلی سخت میگذشت. دو روز که گذشت، مادرم را دیدم که به دم زندان آمده بود. بعد طالب من را برد به جایی که میتوانستم مادرم را ملاقات کنم. تقریباً ده روز همین رقم گذشت، که نوبت به بازجویی من رسید. زیاد ترسیده بودم. یک زن اول از من بازجویی میکرد. لباس آزاد پوشیده بود و به زبان پشتو صحبت میکرد ولی فارسی هم گپ میزد. از من پرسید: "با چند نفر رابطه داشتی؟ بگو دختر تا زود از زندان خلاص شوی." گفتم: "من با کسی رابطه نداشتم." گفت: "برای ما راپور رسیده." گفتم: "من با کسی رابطه نداشتم، فقط با خواهر و دخترخالهام بهخاطر خرید به بازار رفته بودم." آخر این خانم رفت و بعد، چند طالب دیگر آمدند. به نام هر دختر کیس جنایت درج میکردند و به نظارتخانه روان میکردند. برای من گفتند: "تو زناکار هستی" و کیس من را اینرقم نوشته کرد. به زور نشان شستم را گرفت، هر قدر مقاومت کردم، چارهای نبود، چون لتوکوبم میکرد. بالاخره من را به محبس بردند و وقتی وارد بلاک اناثیه شدم، خیلی شوکه شده بودم. نفسم قید میشد. زنان و دختران جوان زیادی در زندان بودند، از هر قوم بود. اول که رفتم، خود را در یک گوشه انداختم، خیلی خسته بودم و عصبی هم بودم. بعد از هر دختر و زنی که میپرسیدم چرا شما در زندان هستید، میگفتند: "ما خبر نداریم." دختران 14 ساله تا زنهای 40 ساله و 50 ساله یا هم بیشتر، سن و سال داشتند که زندانی بودند. در زندان با ما بسیار بد رفتاری میکردند. یک خانم بود که میگفت: "شما اجازه ندارید با دیگر زنان و دختران زندانی صحبت کنید." موبایل هم بند بود، فقط خودشان که کارمندان زندان بودند، موبایل داشتند و بعضی وقتها اگر میخواستیم به خانه خود تماس بگیریم، از ما پول زیاد میگرفتند. در بدل هر دقیقه تماس، تقریباً دو صد افغانی باید میدادیم. در اتاقی که من زندانی بودم، پانزده دختر دیگر هم بودند. بعضی میگفتند من را به جرم زنا گرفتهاست. یک تعداد هم روانی شده بودند و هیچ صحبت کرده نمیتوانستند. اگر ما سروصدا میکردیم یا با همدیگر گپ میزدیم، همین خانمهای کارمند میآمدند و دستهای ما را ولچک میزدند. یک زنجیر کلان به روی دیوار بسته بود و ولچک داشت. باز دستهای ما را به ولچک و زنجیر میزدند و به دیگر زندانیها میگفتند: "روی این دختر لگد کنید و از روی او رد شوید." من خیلی این ظلم را دیدم، چون دست خودم نبود. حدود بیست روز که گذشت، من مشکل روانی پیدا کردم. گریه میکردم و فریاد میزدم. این زن آمد و به دو سه دختر دیگر گفت: "زود باشید، دستهای این را به زنجیر بسته کنید." آن دخترها هم از ترس، دستهایم را بستند. بعد همان زن کارمند به همه زندانیها گفت: "از روی این دختر شیطان رد شوید و رویش لگد بزنید تا دوباره اصلاح شود و داد و بیداد نکند." وقتی زندانیها روی سینهام لگد میکردند، چشمهایم از درد سیاه و تاریک میشد. آخر همینرقم ضعف کردم. وقتی دوباره به هوش آمدم، بسیار ناوقت شب شده بود. دستهایم همه زخم و خون شده بود. تمام بدنم درد میکرد. داخل زندان خیلی سرد بود، چون زمستان بود که ما را بازداشت کرد. هیچ کمپل و فرشی نداشتیم که خود را گرم کنیم. زمین لچ بود. چند تخت که وجود داشت هم از دیگر دختران و زنان زندانی بود که پیش از من زندانی شده بودند. برای ما نان نمیدادند که سیر باشیم، فقط چند لقمهای میدادند که از گرسنگی نمیریم. ما همه از نل تشناب آب میخوردیم و ظرفهایی را که برای ما غذای بسیار کم میدادند، داخل تشناب میشستیم. داخل زندان، زنها نوکریوال بودند. میآمدند و به ما میگفتند: «درس بخوانید، نماز بخوانید تا خداوند شما را ببخشد و اصلاح شوید.» اگر کسی نماز نمیخواند، بهخصوص نماز خفتن یا صبح، ما را لتوکوب میکردند و با کیبلهایی که داشتند، میزدند. زنان و دختران در زندان بسیار شکنجه میشدند. وقتی میدیدم که یک دختر جوان زیر دست و پای دیگر زنان یا هم طالبان مرد شکنجه میشود، هیچ تحمل کرده نمیتوانستم. آه و ناله و گریه دختران از هر چیز دیگری دردآور و زجرآور بود. خیلی از زنان و دخترانی که در بلاک ما زندانی بودند، میگفتند که خانوادههایشان خبر ندارند که اینها کجا هستند. بعضی هم میگفتند تا هنوز بلاتکلیفاند؛ ممکن است شش یا هفت ماه باشد که در زنداناند ولی جرمشان مشخص نیست و دلیل هم ندارد، فقط بلاتکلیف بودند. یکی از دختران زندانی که در اتاق من بود، میگفت: "خانوادهام برایم فاتحه مرگم را گرفته از ننگ جامعه و مردم، گفته که دخترم فوت شده، تا مردم خبر نشوند که من زندانی هستم." بعضی از دختران در زندان مثل برده برای طالبان بودند، از آنها استفاده جنسی میکردند. دیگر زنان هماتاقیام میگفتند که در اینجا طالبان با دخترها به زور نکاح میکنند. داستانهای دیگر دخترانی را که پیش از من در زندان بودند و با طالبان نکاح کرده بودند، میگفتند. ولی برای من بسیار سخت بود. شبها گرسنه میشدم، نان نبود. اگر نان یا آب هم طلب میکردیم، به ما نمیدادند. سه ماه را با بسیار بدبختی و شکنجه سپری کردم. از دخترخاله و خواهرم هیچ خبر نداشتم که چه میکنند و کجا هستند. من در بلاک دوم زندان اناثیه بودم. هر لحظه دلم میخواست خودکشی کنم، باز میگفتم گناه دارد، بهخاطر پدر و مادرم این کار را نمیکنم. وقتی زندانی من تمام شد، طالبان آمدند و برایم گفتند: "شما بیایید به اداره زندان." من را بردند و گفتند: "تو زندانیات تمام شده، ولی هنوز جرمت تمام نشده." رئیس زندان گفت: "خوشچانس هستی که برایت پارتی پیدا شده و زود زندانیات تمام شد، ولی باید اصلاح شوی و دوباره این کارهای خراب را نکنی." بعد از اینکه نشان شست از من گرفتند، من را بردند پیشروی پدر و مادرم و دیگر دختران و مردهای زندانی. دستهایم را بسته کردند و با شلاق من را زدند. بیش از 40 شلاق زدند. تمام کمرم میسوخت. به رانها و کمرم میزدند. بعد که زدنهایشان تمام شد، برایم گفتند تا یک هفته دیگر هم زندانی هستی و بعد از ختم هفته آزاد میشوید. باور کنید، در زندان و نظارتخانه طالبان فضا را برای دختران بسیار تنگ کرده است. دخترها را مجبور میکردند که به خواست طالبان تن بدهند، ولی بودند دخترهایی که تن به خواست این گروه ندادند و خودکشی کردهاند. در آخرین روزهایی که من زندانی بودم، یکی از هماتاقیهایم صبح وقت بیرون شد، تا چاشت گم بود، هیچ نیامد. یکبار دیدم سر و صدا زیاد شد، طالبها ریختند به بلاک ما. ما هم از اتاق خود به داخل بلاک بیرون شدیم. طالبها به زور ما را داخل اتاق کردند و در را قفل کردند. بعد خبر شدیم که این هماتاقی ما خودش را به دم برق داده و خودکشی کرده است. بسیار دختر مقبول و خوشاخلاقی بود. بالاخره، بعد از گذشت یک هفته، آزاد شدم. وقتی آزاد میشدم، یک ورق آوردند و برایم گفتند: "نشان شست کن." گفتم باید بخوانم. یک طالب گفت: "تو اجازه خواندن را نداری، تو گناهکار هستی، فقط زودتر شست کن و رنگ خود را گم کن." به زور ورق را شست و امضا کردم و من آزاد شدم.» Photo: AFP via Getty Images قتلهای مرموز دختران از سوی طالبان رویا تنها کسی نیست که زندان را تجربه کرده است، بلکه کاروان این زنان و دختران زیاد است که تحت شکنجه، تجاوز و حتی قتل قرار گرفتهاند. نبیلا، دیگر دختر زندانی است که روایتی مشابه چون رویا دارد. او میگوید به دلیل رفتن به ورزشگاه از سوی طالبان بازداشت و زندانی شده است. او که چهار ماه را در زندان طالبان سپری کرده، روایتهای تلختری نسبت وضعیت خودش در زندان طالبان از دیگر دختران زندانی دارد. نبیلا، سرنوشت و فریادهای خاموش شریفه، دختری که بهصورت مرموز به قتل رسیده است، را چنین بازگو میکند: «شاید دو ماه از زندانی بودنم گذشته بود که یک دختر قد میانه با چشمان قهوهای را طالبان به زندان و به اتاق ما آوردند. چند روزی گذشت و با این دختر صمیمی شدم و پنهانی قصه میکردیم با هم، تا کارمندان زندان ما را نبینند. شبها که همه خواب میشدند، ما کنار هم میماندیم و صحبت میکردیم. او دلیل زندانی شدنش را اینگونه گفت: "یکی از افراد طالبان به زور از من خواستگاری کرده بود نزد خانواده ام، حدوداً این طالب 50 ساله بود. پدر و مادرم گفتند ما دختر خود را نمیدهیم، دختر ما خرد است. اما طالب، گپ پدر و مادرم را ناشنیده گرفت. دوباره آمد به خانه ما. آخر گفت: "دختر شما را به زور با خود میبرم، دستتان خلاص." پدر و مادرم بهخاطر آبرویشان من را دادند که مردم نگویند دختر فلانی را به زور بردند یا فرار کرده، دختر این خانواده. سه ماه همرایش تیر کردم. همیشه مرا لتوکوب میکرد. یک زن دیگر هم داشت. او از من سیاهبختتر بود؛ بسیار ضعیف و لاغر بود، چون رنج کشیده بود. بعضی وقتها من را خفه میکرد و بعد به زور نیاز جنسیاش را برآورده میکرد. او همیشه به من تجاوز میکرد، آنهم با زور و لتوکوب. بعد از یک شب، یک دل را صد دل کردم و از خانه فرار کردم. به خانه مامایم پناه بردم، اما به جرم فرار از خانه من را اینجا آوردند و زندانی کردهاند." یگانه همدم من در این روزها، شریفه شده بود. اما ساعتهای 2 شب بود که دمِ اتاق ما تکتک شد. یک نفر صدا زد که: "شریفه کی است؟ شما باید همین لحظه بیرون شوید." شریفه بیرون شد و تا امروز برنگشت. بعد، وقتی از زندان رها شدم، خبر شدم که طالبان، پس از آن شب که او را از زندان بیرون بردند، در یکجای به قتل رسانده و زیر یک پل انداختهاند.» نبیلا که اشک مجالش نمیدهد، با اندوه و غم میگوید: «نهتنها شریفه بهصورت مرموز به قتل رسیده است، بلکه همهی دختران افغانستان در چنین شرایطی قرار دارند و ممکن است فردا هزاران شریفه دیگر از سوی طالبان به زور به عقد نکاح درآیند و در صورت مقاومت، به قتل برسند.»
- یک زن در ارزگان، پس از چهار سال حبس خانگی و شکنجه توسط شوهرش، نجات یافت
Photo: 8am.media ریاست امر به معروف و نهی از منکر طالبان در ولایت ارزگان از رهایی یک زن از زندان خانگی شوهرش در این ولایت، خبر داده است. براساس اعلامیه این اداره، این زن پس از چهار سال حبس خانگی و شکنجههای شدید از سوی شوهرش، رها شده است. طالبان میگویند شوهر این زن، سردار محمد نام دارد و باشنده ولسوالی دهراوود، ارزگان است که همسرش را به مدت چهار سال در خانه زندانی کرده و به شدت مورد شکنجه قرار داده است. بهگفتهی طالبان، این مرد همچنین به قتل سه فرزندش متهم است. رییس امر به معروف طالبان در ارزگان میگوید دو فرزند این زن در زمان بارداری و در نتیجه شکنجههای زیاد جان باختهاند و فرزند سوم نیز به دلیل بیتوجهی و عدم رسیدگی جان خود را از دست داده است. منابع تأیید کردهاند که سردار محمد، 45 ساله، از سوی طالبان بازداشت و براساس حکم محکمهی این گروه به هفت سال زندان محکوم شده است. این در حالی است که در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی از افزایش خشونت علیه زنان در ولایتهای مختلف افغانستان منتشر شده است. بخش عمدهای از این خشونتها در چارچوب خانواده رخ داده و در موارد زیادی منجر به حبس، شکنجه و حتی مرگ زنان و دختران شده است.
- سازمان بینالمللی مهاجرت: بیشتر آسیبپذیران در میان برگشتکنندگان از پاکستان زنان و کودکان هستند
Photo: Ebrahim Noroozi/AP Photo سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) میگوید که هزاران شهروند افغان ناچار به ترک پاکستان شدهاند و بیشتر آسیبپذیران در میان برگشتکنندگان، زنان و کودکان هستند. این سازمان با نشر پیامی در شبکه اجتماعی ایکس گفته است که تیمهای آن در نقاط مرزی حضور دارند و برای بازگشتکنندگان خدماتی از جمله کمکهای غذایی، مساعدتهای نقدی، مراقبتهای صحی، حمایت روانی-اجتماعی و خدمات حفاظتی فراهم میکنند. سازمان بینالمللی مهاجرت تأکید کرده است که نیمی از افغانهایی که به کشور بازمیگردند، به کمکهای بشردوستانه وابستهاند. این نهاد هفته گذشته نیز اعلام کرده بود که طی بیش از یک ماه گذشته، 127 هزار شهروند افغان از پاکستان به کشور برگشتهاند.
- دو زن و یک کودک در رویدادهای ترافیکی در لوگر جان باختند
Photo: RTA در پی دو رویداد ترافیکی جداگانه در ولایت لوگر، دو زن و یک کودک جان باخته و دوازده نفر دیگر زخمی شدهاند. به گفته طالبان، در یکی از این رویدادها که در منطقه کوتل تیره واقع در شاهراه لوگر-پکتیا رخ داده است، دو زن و یک کودک جان باختند و هشت نفر دیگر زخمی شدند. همچنین، در رویداد دیگر که در ولسوالی محمد آغه این ولایت رخ داده است، چهار نفر دیگر زخمی شدهاند. گفتنی است که سالانه صدها شهروند در افغانستان در اثر رویدادهای ترافیکی جان خود را از دست میدهند. بیاحتیاطی رانندگان، خرابی جادهها و نبود علایم ترافیکی از عوامل اصلی این حوادث به شمار میرود.
- قطع کمکهای مالی آمریکا بحران انسانی در افغانستان را تشدید کرده است
Photo: Anadolu Agency via Getty Images اندرو سابرتون، معاون اجرایی صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، در پی سفر اخیر خود به افغانستان گفته است که قطع کمکهای مالی آمریکا، بحران انسانی در این کشور را تشدید کرده است. سابرتون روز گذشته در یک نشست خبری تأکید کرد که کمک 100 میلیون دالری آمریکا به این نهاد، همزمان با اخراج مهاجران افغان از پاکستان متوقف شده است. به گفته وی، این اقدام منجر به محرومیت 6.3 میلیون نفر، عمدتاً زنان، از مراقبتهای نجاتبخش صندوق جمعیت ملل متحد خواهد شد. او هشدار داد که مهاجرانی که از کشورهای همسایه اخراج میشوند، ممکن است با تهدیدهای جدی در داخل افغانستان روبهرو شوند. معاون اجرایی صندوق جمعیت ملل متحد همچنین افزود که محرومیت دختران از آموزش، زمینه را برای افزایش موارد ازدواجهای اجباری و زودهنگام فراهم کرده است. سابرتون تصریح کرد که بیشترین قربانیان قطع کمکها، زنان و دخترانی هستند که به خدمات صحی و بهداشتی نیاز دارند. پیش از این، تام فلیچر، معاون دبیرکل سازمان ملل در امور بشردوستانه و رئیس دفتر هماهنگی کمکهای بشری سازمان ملل (اوچا)، نیز به افغانستان سفر کرده و نسبت به بحران انسانی و اثرات مخرب قطع کمکها هشدار داده بود.
- طالبان پنج نفر از جمله یک زن را در بگرام شلاق زدند
Social Media دادگاه عالی طالبان اعلام کرده است که پنج نفر، شامل یک زن، به اتهام آنچه که “فعل زنا” خوانده شده، در ولسوالی بگرام ولایت پروان شلاق زده شدهاند. براساس خبرنامهای که روز پنجشنبه (25 ثور) منتشر شد، این افراد از سوی محکمه ابتدائیه ولسوالی بگرام به دو تا سه سال حبس و 39 ضربه شلاق محکوم شده بودند. این حکم پس از تأیید دادگاه عالی طالبان در محضر عام اجرا شده است. طبق این خبرنامه، اجرای حکم شلاق بر این افراد در حضور مقامات محلی طالبان و مردم محل صورت گرفته است. در این خبرنامه، رئیس محکمۀ مرافعه طالبان تأکید کرده که این احکام به منظور جلوگیری از تبلیغات نادرست و روشنگری افکار عمومی درباره شریعت اسلامی اجرا میشود. این در حالی است که پس از تسلط مجدد طالبان بر افغانستان، دادگاههای صحرایی این گروه همچنان ادامه دارد و تا کنون بیش از هزار تن شلاق زده شدهاند.
- سازمان حمایت از خبرنگاران: محدودیتهای طالبان بر شبکههای اجتماعی تهدیدی برای آزادی بیان است
Photo: Shah Marai/AFP سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان، نسبت به اظهارات اخیر مقامهای وزارت امر به معروف طالبان درباره پیگرد قانونی استفاده از شبکههای اجتماعی ابراز نگرانی کرده و این اقدام را تهدیدی جدی برای آزادی بیان و فعالیتهای روزنامهنگاری دانسته است. این سازمان در بیانیهای که منتشر کرده، تأکید کرده است که وضع چنین محدودیتها بر فضای مجازی نه تنها موجب کاهش آزادی رسانهها میشود، بلکه نقض آشکار حقوق بشر و حاکمیت رسانه است. در این بیانیه، سازمان حمایت از خبرنگاران، این اقدام طالبان را تهدیدی مستقیم علیه آزادی بیان دانسته و از نهادهای بینالمللی، سازمانهای حقوق بشری و جامعه جهانی خواسته است تا برای حفظ آزادی بیان و فعالیتهای رسانهای در افغانستان اقدام کنند. این سازمان همچنین از رسانهها، خبرنگاران و فعالان شبکههای اجتماعی درخواست کرده است تا از خود در برابر این تهدیدات حفاظت کنند و امنیت دیجیتال خود را برای ادامه فعالیتهای آنلاین خود در اولویت قرار دهند. سازمان حمایت از خبرنگاران همچنین از نهادهای حقوق بشری، سازمانهای بینالمللی و سایر نهادهای مرتبط خواسته است که از آزادی بیان در افغانستان در این "دوران حساس" حمایت کنند و با ارائه کمکهای حقوقی و بشردوستانه، از فعالان رسانهای در برابر تهدیدات مشابه محافظت نمایند. این در حالی است که وزارت امر به معروف طالبان پیشتر اعلام کرده بود که استفاده غیرقانونی از رسانههای اجتماعی منجر به پیگرد قانونی خواهد شد؛ موضوعی که واکنشهای گستردهای از سوی نهادهای حقوق بشری و فعالان رسانهای به همراه داشته است.









