top of page

نتایج جستجو

Search this site

660 results found with an empty search

  • گسترش ناامنی غذایی در افغانستان زیر حاکمیت طالبان؛ از گرسنگی توان راه رفتن را نداریم

    Ali Khara/REUTERS گرسنگی و نداشتن غذای کافی باعث شده است تا زنان بی‌سرپرست و بیوه، رنج و درد بی‌کسی و بی‌سرپرستی را فراموش کنند. انار، زن بیوه 70 ساله‌ای است که هفت سال پیش به دلیل جنگ و ناامنی، خانه‌اش را در ولسوالی غورماچ ولایت بادغیس ترک کرده و به هرات پناه آورده است. او می‌گوید گرسنگی و نداشتن دسترسی به غذای کافی، توان راه رفتن را از او گرفته است. این خانم کهن‌سال که شب‌ و روزش را در خانه‌ کوچک گِلی پوشیده با چوب، به تنهایی سپری می‌کند، با صدای گریه‌آلود می‌گوید همواره چشم‌انتظار است تا همسایه‌هایش که همه‌ی آنان بی‌جاشدگان داخلی‌اند، لقمه‌ای نان برایش کمک کنند. "من هیچ کسی را ندارم، قسم به خدا که بعضی شب‌ها حتی لقمه‌ای نان ندارم که بخورم و شب گرسنه می‌خوابم. بعضی وقت‌ها مردم و همسایه‌های ما که آن‌ها هم فقیر هستند، برایم لقمه‌ای نان خشک می‌آورند. ببین، این نان‌های خشک را از ترس این‌که گرسنه نمانم، نگه داشته‌ام و داخل لیوان آب می‌کنم تا نرم شود و دوباره بخورم." انار همان‌گونه که نان‌های خشک و پوپنک‌زده‌اش را نشان می‌دهد، می‌گوید چندی پیش یگانه پسر 15 ساله‌اش از راه غیرقانونی به کشور ایران رفته است، اما هنگام کارگری از بلندمنزل سقوط کرده و جان باخته است. وی از توزیع ناعادلانه‌ کمک‌های بشری از سوی طالبان شکایت دارد و می‌گوید این گروه کمک‌ها را به اقارب و خویشاوندان خود توزیع می‌کند. بی‌بی صنم، 68 ساله‌ دیگر زن بی‌سرپرستی است که زیر نور آفتاب نشسته و با تار و سوزنی که در دست دارد، مهره‌های رنگارنگ را به هم می‌بافد تا از این طریق پول یک دانه نان خشک را پیدا کند. او می‌گوید با آن‌که دید چشم هایش ضعیف و عمری از او گذشته است، اما ناچار به کار می‌باشد. صنم نیز می‌گوید به دلیل گرسنگی توان قدم زدن را ندارد. او از طالبان و نهادهای کمک‌رسان می‌خواهد که به زنان بی‌سرپرست کمک غذایی کنند. "قسم به خدا که نمی‌توانم راه بروم، از بس که گرسنه هستم. روز تا شام کار می کنم تا ده یا هم بیست افغانی پیدا کنم که شب برایم یک دانه نان خشک بگیرم. خواست ما این است که دولت به ما کمک کند." این خانم بیوه که ناامیدی در چهره‌اش موج می‌زند، می‌گوید نه‌تنها به مواد غذایی دسترسی ندارد، بلکه دچار بیماری نیز است، اما مرکزهای صحی تحت کنترول طالبان به او و امثال او خدمات ارائه نمی‌کنند. صنم با شکایت از برخورد غیرانسانی یکی از مراکز صحی چنین می‌گوید: "دایم وقتی مریض می‌شدم به این کلینیکی که نزدیک ما است می‌رفتم، اما حالا می‌گویند این کلینیک قبلاً از آمریکایی‌ها بود و به شما دوا می‌دادیم، اما فعلاً به شما کمک کرده نمی‌توانیم." غنچه‌گل، زن بیوه‌ دیگری است که همراه با صنم مهره‌دوزی می‌کند. او نیز از مشکلات اقتصادی و تنگدستی بی‌نصیب نمانده و همچون سایر زنان بی‌سرپرست و بیوه، از درد گرسنگی سخن می‌گوید. "از چه بگویم؛ نه پسری دارم و نه دختری که برایم کار کند. تنها زندگی می‌کنم. پیش همسایه‌ام آمدیم تا روغن را به قرض بگیرم. در خانه‌ی مردم زندگی می‌کنم و اگر همسایه‌ها برایم لقمه‌ای نان دادند که خوب، اگر ندادند گرسنه می‌مانم." گفتنی است که با به قدرت رسیدن طالبان در اگست 2021، کار، آموزش و تحصیل برای زنان و دختران در کشور ممنوع شد. بسیاری از زنانی که نان‌آور خانواده‌های‌شان بودند، ناچار شده‌اند برای تأمین مواد غذایی، یا گدایی کنند یا تن به کارگری جنسی بدهند.

  • یک زن با فروش طلای خود، کوچه‌های زادگاهش را آباد کرد

    Exclusive با آن‌که زنان در حکومت تک‌جنسیتی طالبان جایگاهی ندارند و این گروه به زن‌ستیزی‌شان در جهان مشهور است، اما یک زن به نام آهو بشیری با فروش نیم‌کیلو طلا و 30 هزار دالر آمریکایی کوچه و پس‌کوچه‌های روستای ذهکن در ولسوالی اناردره ولایت فراه را کانگریت کرد. وی هدف از این اقدامش را نجات مردم زادگاهش از بیماری‌های تنفسی ناشی از گرد و خاک دانسته و می‌گوید در تلاش است تا با فروش یک کیلو طلا و مقدار پول نقد دیگر، یک سالون را نیز برای مردم این قریه اعمار کند. "نیم‌کیلو طلا فروختم و سی هزار دالر هم داشتم. گفتم که این پول گم نشود، تمام کوچه‌های قریه خود را سمنت کردم، چون دیدم مردم خرد و کلان زیر خاک و گرد و خاک گم شده‌اند. اگر خدا بخواهد، یک کیلو طلای دیگر هم دارم و این‌جا یک تالار می‌سازم." آهو بشیری، 70 ساله، می‌گوید که در پی ناامنی‌های دوره حکومت قبلی طالبان، قریه‌ی ذهکن را ترک کرد و راهی ولایت هرات شد، اما اکنون با گذشت نزدیک به سی سال دوباره به قریه‌اش برگشته است تا به مردمش کمک کند. "30 سال پیش شوهرم وفات کرد، من هم دیدم چاره ای نیست، کودکان یتیم خود را گرفتم و به هرات رفتم، کم‌کم بچه های من کار کرد و این پول و طلا هم از همین فرزندان من است که به من داده اند، فعلا این سهم خود را به مردم خیرات می دهم، چون مریضم و شاید زنده نمانم." با این حال، عزت‌الله بشیری، که خود یکی از تاجران ولایت فراه است، می‌گوید مادرش برای باشندگان این روستا برق آفتابی را نیز تأمین کرده که از طرف شب، کوچه های تاریک این روستا روشن می‌شود. وی می‌افزاید که بیش از صد و پنجاه پایه سولر با کمک مادر سخاوتمندش در این روستا نصب شده است. از سوی دیگر، باشندگان روستای ذهکن از این همکاری آهو بشیری استقبال کرده و از طالبان می‌خواهند تا در زمینهٔ صحت و ایجاد مکتب، به‌ویژه برای دختران، اقدام کنند. یونس، یکی از باشندگان این قریه، در این‌باره می‌گوید: "در این قریه مهم‌ترین نیاز ما این است که دختران ما باسواد باشند. از کار این مادر بسیار خوشحالیم، اما از حکومت می‌خواهیم تا اجازهٔ درس و تعلیم برای دختران ما بدهند تا این بانوان خیّر مکتب و مدرسه‌ای برای دختران ما بسازند." با این وجود، طالبان اقدام خانم بشیری را مهم و مؤثر دانسته و بر همکاری مردم با دولت تک‌جنسیتی‌شان تأکید می‌کنند. حیات‌الله مهاجر فراهی، معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، در این مورد می‌گوید: "باید زنان و مردان در کنار دولت و امارت اسلامی ایستاده شوند، چون بدون ملت دولت پیشرفت نمی‌کند، و باید تاجران در آبادانی کشور سهم بگیرند." آهو بشیری در حالی اقدام به بازسازی قریه‌اش کرده است که هزاران زن و دختر به دلیل مشکلات اقتصادی و ممنوعیت‌های طالبان بر کار زنان بیرون از خانه، مجبور شده‌اند تا تن به گدایی یا هم کارگری جنسی بدهند.

  • قفل طالبان بر قلم و حنجره‌ای خبرنگاران

    Photo: Wakil Kohsar, AFP روز ملی خبرنگار در افغانستان، اما حذف تدریجی زنان از رسانه ها به دستور طالبان هفدهم مارچ به عنوان روز ملی خبرنگار در افغانستان، در حالی از سوی برخی از نهادهای حامی آزادی بیان و رسانه‌ها تجلیل می‌شود که در پی ممنوعیت‌های حکومت زن‌ستیز طالبان، بسیاری از خبرنگاران زن از صفحه‌ای رسانه‌ها در این کشور محو شده‌اند. خبرنگاران زن به مناسبت روز ملی خبرنگار می‌گویند که طالبان با وضع ممنوعیت‌های شان نه‌تنها زنان و دختران را از صفحه‌ای رسانه‌ها حذف کرده‌اند، بلکه حق آزادی بیان را از مردم سلب و مجرای بیان این حق را نیز خفه کرده‌اند. رابعه سالار (نام مستعار)، یکی از دختران خبرنگار که بیش از چهار سال درد و رنج مردم را با لنز کمره‌ اش به تصویر کشیده است، می‌گوید که اکنون با چالش‌های سختی مواجه است و طالبان به دختران اجازه تهیه گزارش‌های میدانی را نمی‌دهند. او می‌گوید که باوجود ممنوعیت‌های سخت‌گیرانه طالبان، به کارش عشق می‌ورزد و تشویق مردم برایش انرژی خاصی می‌بخشد تا به کار و فعالیتش بیشتر ادامه دهد. سالار در صحبت با تلویزیون زن می‌گوید که امروز دوشنبه (17 مارچ)، که روز ملی خبرنگار در افغانستان است، به هدف تهیه گزارش خبری به یکی از شفاخانه‌های ولایت هرات مراجعه کرده است، اما از اینکه یک داکتر برایش این روز را مبارک‌باد گفته است، نشانگر حمایت مردم از زنان و دختران خبرنگار را نشان می‌دهد. "هرچند طالبان برای ما زندگی و فعالیت را محدود و دایره فعالیت رسانه ای را تنگ ساخته‌اند، اما مردم از زنان و دختران خبرنگار حمایت می‌کنند که هنوز هم با شجاعت شان به کار رسانه ای ادامه می‌دهند، امروز برای تهیه گزارش به یک شفاخانه رفتم و یکی از داکتران برایم این روز را تبریکی داد، خیلی خوشحال شدم، این یعنی حمایت مردم از خبرنگاران زن است." ملیحه فایق، دیگر خبرنگاری است که در پی ممنوعیت‌های طالبان نه‌تنها وظیفه‌اش را از دست داده، بلکه ناچار به ترک کشور شده است. او می‌گوید که به دلیل اجرای برنامه‌ها و تهیه گزارش‌های تصویری، از سوی طالبان چندین اخطار دریافت نموده و اکنون برای فرار از دام زندان این گروه، تن به مهاجرت به کشور ایران داده است. فایق در صحبت با تلویزیون زن می‌گوید: "ما چهار نفر در خانه خود هستیم، پدرم فوت کرده‌است من دو خواهر و مادرم با هم زندگی می‌کردیم، اما وقتی طالبان در این اواخر ممنوعیت های‌شان را زیاد کرد و برایم گفت نباید دوباره کار رسانه‌ای کنید، مجبور شدم تنها خودم را از کشور بیرون بکشم، فعلا در ایران، حیران و سرگردانم." از سوی هم، برخی از دختران و زنان خبرنگار که اکنون در کشور همچنان به فعالیت‌های رسانه‌ای شان ادامه می‌دهند، از سانسور شدید رسانه‌ها شکایت دارند. آنان می‌گویند که طالبان بر آزادی بیان قفل زده و مانع نشر و پخش واقعیت‌ها به‌صورت عینی می‌شوند. شهناز ابراهیم‌خیل، یکی از زنان خبرنگار، در این مورد می‌گوید: "از آزادی بیان و نشر و پخش خبر واقعی در شرایط فعلی حتی نمی توانیم سخن بزنیم، چون طالبان آزادی بیان را سلب کرده‌است، رسانه‌ها را می‌بینیم در چه وضعیت است، دختران از صفحه‌ها گم شده است." او می‌افزاید که با روی کار آمدن طالبان و با وضع ممنوعیت‌های این گروه در سه سال اخیر، بسیاری از خبرنگاران زن مجبور به ترک وظیفه و یا هم ترک کشور شده‌اند. "خیلی از همکاران خودم مجبور شدند یا بیرون از کشور بروند یا هم خانه‌ای خود بنشینند، چون طالبان برای شان به بهانه‌های مختلف پا پوش جور کردند، حتی برای ما امروز اجازه اشتراک در کنفرانس های خبری و حتی همین برنامه‌های عمومی یا یک نمایشگاه را نمی‌دهند، باید برای پوشش خبری از همکاران آقای که داریم همکاری بخواهیم." این در حالی است که با روی کار آمدن طالبان، بسیاری از خبرنگاران به شمول زنان، کشور را ترک کرده‌اند. اما فدراسیون بین‌المللی خبرنگاران در گزارش تازه‌ای وضعیت خبرنگاران را در کشورهای همسایه نگران‌کننده توصیف کرده است. این نهاد گفته‌است که خبرنگاران تبعیدی افغانستان، نه‌تنها نگران تهدیدات طالبان اند، بلکه در کشور‌های دومی که به منظور رسیدن به کشور سومی جهت پناهندگی به سر می برند نیز تحت تهدید اخراج اجباری قرار دارند. گفتنی است که طالبان با به‌دست گرفتن قدرت در افغانستان، رسانه‌ها را به‌شدت محدود کرده و خبرنگاران زن را مجبور به خانه‌نشینی کرده‌اند.78th out of 180 countries in the Reporters Without Borders index for 2024.

  • از خشونت های سیاسی طالبان تا خشونت های خانوادگی علیه زنان:

    Photo: Wakil Kohsar/AFP/Getty روز جهانی همبستگی زنان و وضعیت اسفبار 20 میلیون زن تحت حاکمیت طالبان زنان در کشورهای مختلف جهان در حالی به سمت تجلیل و گرامیداشت از هشتم مارچ، روز جهانی همبستگی زنان، می‌روند که بیش از سه سال است طالبان با صدور فرمان‌های غیرانسانی خود، حقوق اساسی و انسانی بیش از بیست میلیون زن و دختر را در افغانستان سلب کرده و آزادی‌های فردی آنان را به غل و زنجیر کشیده‌اند. به مناسبت این روز، زنان و دختران محروم از حقوق‌شان در افغانستان می‌گویند که نه‌تنها، طالبان آنان را از حقوق اساسی چون؛ آموزش، تحصیل، کار و حتی نوع پوشش لباس محروم کرده‌اند، بلکه این فرمان‌ها تأثیر مستقیمی بر سیاست خانواده‌ها بر جای گذاشته است، به‌گونه‌ای که بسیاری از زنان و دختران به دلیل این ممنوعیت‌ها و فرمان‌های سخت‌گیرانه طالبان از سوی خانواده هایشان طرد شده‌اند. ماه شیرین، 17 ساله قربانی ازدواج اجباری و بازمانده از آموزش است که تلخ کامی و ناکامی روزگار در چهره مبهوت‌اش موج می زند. وی در حالی که در گوشه‌ای از شهر هرات قالین‌بافی می‌کند، می‌گوید که به دلیل بسته شدن دروازه‌های مکتب و خانه‌نشینی در حالی که دچار افسردگی و بیماری روانی شده بود، خانواده‌اش بدون مشورت با او، وی را به عقد نکاح یک مرد کهنسال با تفاوت سنی 20 سال درآورده است. ماه شیرین روایت تلخ زندگی پُرمشقت و ناکام ماندن در زندگی مشترک‌اش را این‌گونه توصیف می‌کند. "من تا صنف هفتم مکتب درس خواندم که دروازه مکتب را طالبان بست، رفتم به خانه و فقط هر روز من با گریه شروع می شد، وضعیت من خیلی خراب بود حدود هشت ماه از این مسئله گذشت که دیدم مادرم گفت خود را آماده کن، مردم به خاطر محفل شیرینی خوری ات می آیند، گفتم من؟ مگر کسی به خانه به خاستگاری آمده که باز محفل بگیرد، گفت دخترم پدرت تو را به شوهر داده است." وی، همان‌گونه که تارهای رنگارنگ قالین را در هم می‌تند، با چشمان پر از اشکش از زندگی تاریک و سیاه‌بختی‌اش بیشتر می‌گوید: "هرچند با این ازدواج راضی نبودم، اما پدر و مادرم من را به زور به شوهر داد، یک سال از عروسی من گذشت که ناخوشی ها باعث شد من را طلاق بدهد، فعلا یک طفل دارم که حتی نمی توانم روزانه پول شیر خشک اش را کار کنم، حیران ماندم برای سیر کردن شکم خود کار کنم یا خریدن شیر خشک کودکم." کبرا هاشمی، دختر بیست و یک‌ساله‌ای دیگری است که با بسته شدن دروازه‌های تحصیل و کار به روی زنان، خانواده‌اش او را مجبور ساخته‌اند تا تن به ازدواج بدهد. وی با صدای لرزان و گریه‌آلود در این مورد می‌گوید: "از وقتی دروازه تعلیم و تحصیل به روی دختران بسته شد، تنها جهانیان نیست که ما را تنها گذاشته و تنها طالبان نیست که در حق ما ظلم می کند، بلکه پدر و مادر ما هم در حق ما ظلم می کنند، من را به زور وادار کرد تا ازدوج کنم، می‌ گوید از این که در خانه باشی و افسردگی بگیری بهتر است ازدواج کنی و زندگی خود را بسازی." هاشمی به سخنانش ادامه داده و با لحن طعن‌آمیز می‌گوید: "جالب نیست، طالبان خود را مسلمان تر از مسلمان های جهان دارد، اما من به دلیل این که دختر هستم، حتی اجازه ندارم برای چندین سال آینده خود تصمیم بگیرم که با چه کسی زیر یک سقف زندگی کنیم، می دانید مشکل اینجاست که پدر و مادر من هم گویا طالب است، چون زیر سایه قدرت شان زندگی می کنند." همزمان با موج محدودیت‌ها و خشونت‌های سیاسی طالبان علیه زنان، خشونت‌های خانوادگی نگرانی جدی زنان و دختران در افغانستان است که با گذشت بیش از سه سال از حاکمیت طالبان، این خشونت‌ها افزایش یافته است. فعالان حقوق زن می‌گویند که در حالی که طالبان با صدور فرمان‌های غیرانسانی خود در تلاش‌اند تا از زنان به عنوان وسیله‌ای برای به رسمیت شناختن حکومت و کسب کمک‌های میلیارد دلاری از سوی کشورهای جهان استفاده کنند، بسیاری از خانواده‌ها در افغانستان تحت تأثیر فرمان‌های این گروه قرار گرفته‌اند و دست به خشونت علیه زنان می‌زنند. نجلا فرید، فعال حقوق زن، در صحبت با تلویزیون زن می‌گوید: "طالبان در تلاش بهره کشی سیاسی از زنان افغانستان اند، هر لحظه ای که کشور های جهان تصمیم بگیرند تا در مورد افغانستان صحبت کند، طالب یک فرمان جدید را صادر می کند، تا جهانیان بدانند که این گروه اگر به رسمیت شناخته نشود، فرمان های شان بیشتر می شود، حالا طالب سرجایش، خیلی از پدر و مادر ها در این سه سال طالب شده، چون دختران شان را به زور به ازدواج می دهند، لت‌و‌کوب می کنند، با خشونت برخورد می کنند همرای شان." از سوی دیگر، فعالان حقوق زن و حقوق بشر به مناسبت هشتم مارچ از نهادهای حقوق بشری بین‌المللی خواستار توجه به وضعیت زنان زیر سایه طالبان هستند. فرشته سخا، دیگر فعال حقوق زن، می‌گوید: "خواست ما این است که جهان و نهاد های حقوق بشری یک بار چشم های خود را به سوی زنان افغانستان هم باز کند، ببینند که زنان و دختران در چه وضع قرار دارند، خواست ما این است که زنان را از این محدودیت های طالبان نجات دهند." این در حالی است که بسیاری از نهادهای حقوق بشری و کشورهای جهان وضعیت زنان و دختران افغانستان را زیر سایه و قدرت طالبان اسفبار و نگران‌کننده خوانده‌اند، اما تا هنوز هیچ اقدام از سوی این نهادها برای رهایی زنان و دختران از قیودات سختگیرانه طالبان صورت نگرفته است.

  • شکایت سیلاب‌زدگان غور از توزیع ناعادلانه کمک‌های بشری زیر چتر طالبان

    Photo: EU/ECHO Pierre Prakash via Flickr باشندگان ولایت غور که در پی بارندگی‌ها و سرازیر شدن سیلاب در ماه‌های نخست سال جاری خانه و کاشانه‌شان را از دست داده‌اند، از یک‌سو نگران نداشتن سرپناه و امکانات گرمایشی در فصل زمستان‌اند و از سوی دیگر از توزیع ناعادلانه کمک‌های بشری زیر چتر طالبان شکایت دارند. فریبا 43 ساله که مادر هشت فرزند است شب روز های سرد زمستان که هرازگاهی درجه سرما در این ولایت به منفی بیست درجه سانتی‌گراد می‌رسد را در زیر خیمه کهنه و بدون امکانات گرمایشی سپری می‌کند. وی در صحبت با تلویزیون زن می گوید: "ببین زندگی ما چه زندگی است با چه بدبختی و دربه دری می گذرد، از بالای خیمه آب بارش و برف می ریزد از پایین هم نم و گل است، در همین وضعیت زندگی می کنیم باز هم جان مادر وقتی کمک ها می آید به غریب و فقیر نمی رسد، ملا صاحب ها به قوم و خویش خود می دهند، به ما خدا بدهد." گل‌بی‌بی، یکی دیگر از سیلاب‌زدگان ولسوالی بالامرغاب این ولایت که سرپرستی پنج فرزندش را بر عهده دارد، با شکایت از توزیع ناعادلانه کمک‌های بشری زیر چتر طالبان می‌گوید که با وجود تلف شدن حق‌اش از سوی طالبان، به دلیل زن بودن اجازه شکایت ندارد. "چون من زن هستم و البته بیوه زن به همین خاطر حق من را می خورند، چند وقت پیش طالب ها آمد خانه های همه را نگاه کرد برای بعضی که می شناخت خانه داد و ما تا هنوز به همین هوای سرد و خنک افتاده هستیم، حتی نمی توانم شکایت کنم چون من زن بیوه هستم." از سوی دیگر، شماری از فعالان حقوق زن در افغانستان سردی هوای زمستان و عدم دسترسی سیلاب‌زدگان، به‌ویژه زنان، به کمک‌های بشری را نگران‌کننده عنوان می‌کنند. سهیلا مبشر، فعال حقوق زن می‌گوید: "سیلاب زدگان درست است با کمبود امکانات مواجه اند، اما خانم های که نان آور خانواده های شان اند باید در اولویت قرار گیرند چون سردی هوا و نبود غذا این قشر را با خطر مرگ مواجه کرده است." این در حالی است که برخی از نهادهای مدد‌رسان به دلیل دخالت طالبان در امور کاری و نحوه توزیع کمک‌های بشری، فعالیت خود را در افغانستان متوقف کرده‌اند. قابل ذکر است که شورای پناهندگی ناروی اخیراً از توقف فعالیت‌های بشری خود در بیست کشور جهان، از جمله افغانستان، خبر داد.

  • از قفل طالبان بر قیچی آرایشگران؛ تا پناه بردن زنان به خانه بیگانه گان

    Photo: ATIF ARYAN | AFP via Getty Images زنان آرایشگر؛ طالبان حتی با لقمه ای نان دسترخوان ما حسادت کردند هزاران زن و دختری که در بیست سال نظام جمهوریت از طریق حرفه آرایشگری کسب درآمد داشتند، می‌گویند که اکنون در وضعیت نابسامان اقتصادی و روانی به سر می‌برند. این زنان آرایشگر می‌گویند که ملا هبت‌الله (رهبر غائب طالبان) با صدور فرمان منع فعالیت آرایشگری برای زنان در افغانستان، نه تنها دسترخوان‌های آنان را خالی از نان کرده است، بلکه شماری زیادی از آنان را مجبور به ترک کشور نموده است. سلما فیضی، که در گوشه‌ای از پل سرخ کابل سالن آرایشگری داشت، می‌گوید که شش ماه پس از صدور این فرمان رهبر طالبان، ناگزیر شده است تا برای تأمین مصارف زندگی پنج فرزند یتیمش به کشور ایران پناه ببرد. "طالبان حتی با لقمه ای نان دسترخوان ما حسادت کردند، چون من زن بودم و برای فرزندان خود از این طریق نان پیدا می کردم، وقتی آرایشگاه من بسته شد، تا شش ماه لوازم که در خانه خود داشتم فروختم و مصرف زندگی خود و کودکان خود کردم، بیشتر نتوانستم دوام بیارم، مجبور شدم به ایران بیایم، فعلا که اینجا هم از افغانستان بدتر است وضعیت زندگی ما" بهناز، یکی دیگر از خانم‌های آرایشگر که اکنون در شهر کرمان ایران در کارگاه تولیدی لباس مصروف فعالیت است، علت مهاجرتش را در صحبت با تلویزیون زن چنین روایت می‌کند: "شوهرم به دلیل این که یک پایش را در تصادف از دست داده بود، نمی توانست کار کند، ما هفت نفر نان خور در خانه بودیم، از دلخوشی آرایشگر نشدم، وقتی کودکان خود را شکم گرسنه می دیدم، به این حرفه آمدم و یاد گرفتم، ولی طالبان نگذاشت که از این راه برای خود نان پیدا کنیم، مجبور شدم به دامن ایرانی ها پناه بیارم، این جا هم روز 50 هزار تومان کار می کنم که پرده زندگی نمی شود" از سوی هم، این زنان آرایشگر که در کشور ایران به سر می‌برند، می‌گویند که به دلیل مشکلات اقتصادی و نبود زمینه شغلی در آن کشور، به بیماری‌های روانی دچار شده‌اند. فیروزه، که در شهر هرات فعالیت آرایشگری داشت، می‌گوید: "فعلا وضعیت زندگی ما خیلی خراب است، شوهر من معتاد بود، من شده بودم هم پدر و هم مادر برای کودکان خود، ولی طالبان با گرفتن حرفه ما، خانه ما را هم گرفت، در ایران هم برای من کار نیست، آن قدر تشویش می کنم که روانی شدم، شب ها خواب ندارم و سرم حمله می آید." در همین حال، شماری از فعالان حقوق زنان و حقوق بشر با نگرانی از وضعیت زنان آرایشگر، از طالبان می‌خواهند که با لغو محدودیت هایشان دوباره زمینه کار و شغل را برای زنان فراهم سازند. عادله جعفری، فعال حقوق زنان، می‌گوید: "این زنان از دلخوشی آرایشگر نشده بودند، بل شکم های گرسنه خانواده های شان آنان را مجبور کرده بود که راه برای پیدا کردن نان پیدا کنند، اکثر این ها بیوه زنان، دختران یتیم، یا هم کسانی بود که شوهر های شان مریض و یا معلول بودند، ولی طالبان در حق شان جفا کردند، خواست ما این است که دوباره برای زنان اجازه کار و فعالیت را بدهند تا مشکلات شان برطرف گردد." زنان آرایشگر که در پی فرمان رهبر طالبان به تاریخ سوم اسد سال 1402 حرفه‌شان را از دست دادند، در حالی از نابسامانی اقتصادی و بیماری‌های روانی‌شان سخن می‌زنند که طبق معلومات ارائه شده از سوی اتحادیه آرایشگران زنان در کابل، بیش از 60 هزار زن و دختر در افغانستان فعالیت آرایشگری داشتند. اما با صدور فرمان ممنوعیت بر فعالیت آرایشگری، شماری زیادی از این زنان برای کسب درآمد و تأمین نفقه خانواده‌هایشان راهی مهاجرت به کشورهای همسایه شده‌اند.

  • فقر مضاعف زیر چتر طالبان، عامل بر فروش نماد زیبایی ازسوی زنان

    Photo: UNICEF/Shehzad Noorani ناامنی غذایی، زنان را در افغانستان وادار به فروش موهایشان کرده است ناداری و ناچاری در فصل سرد زمستان از یک‌سو و محدودیت‌های طالبان بر شغل و کار زنان از سوی دیگر، شماری از زنان و دختران افغانستان را ناچار کرده است تا بین گرسنگی و زیبایی یکی را انتخاب کنند. آنان می‌گویند که داشتن موی بلند در افغانستان، زنان و دختران را جذاب، با شخصیت و زیباتر جلوه می‌دهد، اما گستردگی دامنه فقر، ناامنی غذایی و شرایط دشوار اقتصادی، آنان را وادار به فروش این جذابیت و زیبایی کرده است. غنچه گل، زن 38 ساله‌ یک‌تن از قربانیان این قضیه که مو هایش را در بدل نان خشک برای سیر کردن شکم کودکان اش فروخته است، به تلویزیون زن می‌گوید: "در خانه هر آن چه که قیمتی بود و مردم از من می خرید فروختم، چیزی برای ما نمانده بود، این طفلک های من را ببین، سوء تغذیه شده، چاشت نان نداشتم که برای شان بدهم، طفلک های من زیاد داد و بیداد می کرد که مادر گرسنه هستیم، ساعت های دو بعد از ظهر یک بچه خورد سال داخل کوچه صدا می زد که نان خشک، آهن کهنه، کرک و موی می خرم، من هم از خانه بیرون شدم، برایش گفتم خاله جان موی آدم را هم می خرید؟" همان‌طور که غبار غم بر چهره غنچه گل نشسته و سیل اشک از چشمانش جاری است، به صحبت‌هایش ادامه می‌دهد و می‌افزاید: "طفلک گفت بلی خاله جان مو های سر را هم می خریم، گفتم بچیم ده دقیقه صبر کن، رفتم قچی را گرفتم، آنقدر گریه کردم که نپرس آخر گفتم خدایا من را ببخش اما شکم بچه های خود را سیر می کنم، مو های سر خود قچی کردم و دادم دست طفلک، گفتم چند می شود، گفت خاله جان دو صد افغانی می شود، گفتیم جان خاله برو همین پول را از نانوایی برایم نان بگیر" مرسل، یکی از کودکان کار در ولایت هرات است که مسئولیت تأمین مصارف مادر بیوه و چهار خواهر کوچکش را بر شانه‌های کودکانه‌اش می کشد. وی می‌گوید به‌دلیل مشکلات اقتصادی و نداشتن سرپرست مادرش نه تنها مو های خود، بلکه مو هایی خرمایی رنگ مرسل را نیز فروخته است. "در خانه هیچی نداشتیم، پدر من مریض است، خیلی وقت میشه که جراحی شده، فعلا نمی تواند که کار کند، مادر من به خانه های همسایه ها می رود و کار می کند، یک هفته بود که همسایه ها کار نداشت، مادرم بی کار بود، آخر گفت اگر مو های تو را بفروشم ناراحت نمی شوی، دلم می سوخت هم به مادرم هم به مو هایم، اول مادر من مو های خود را بعد موهای من را قچی کرد." این زنان می‌گویند خریداران موی با توجه به نوع و ضخامت موی برای آنان قیمت تعیین می کنند. شهناز خانم دیگری است که به دلیل فقر و تنگدستی دست به فروش مو های خود زده است. او می‌گوید: "همه مردم از اقتصاد خراب که دارد این کار را می کند، کی خوش دارد که مو نداشته باشد، اما حالی کسانی که مو های سر را می خرند، اگر مو دراز و رنگ نشده باشد قیمت خوبی می گیرند، ولی مو های خورد را خیلی ارزان می خرند." با این وجود، مبصرین اقتصادی در افغانستان یکی از دلایل فروش موی توسط زنان را قطع کمک‌ها از سوی نهادهای امدادرسان و ممنوعیت بر کار و وظیفه زنان می‌دانند. صدیقه کریمی، کارشناس اقتصادی می‌گوید: "طالبان زنان را اول زندان کردند، زندان تنها در محبس بودن نیست، بلکه همین که خانه نشین شدند، خودش یک زندان است، ولی زندان بهتر است، حداقل برای زندانی ها نان می دهند، اما در خانه این خانم ها نان هم وجود ندارد، طالبان با این کار که در حق زنان کردند، باعث شد سازمان های بشری کمک های خود را به افغانستان متوقف کنند، حالا چاره ای جز فروش موی و فردا شاید جز تن فروشی برای خانم های بی سرپرست نماند." این در حالی است که وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان، خرید و فروش موی و اعضای بدن انسان را غیر شرعی و حرام عنوان کرده اند. همچنین این وزارت روز یکشنبه (12 جنوری) سال جاری میلادی در صفحه ایکس نگاشته است، که از قاچاق بیش از صد کیلو گرام موی انسان در ولایت فاریاب جلوگیری و در پیوند به این قضیه بازداشت کرده اند.

  • جیب‌های خالی نیازمندان در هوای سرد زمستان و بازار گرم کهنه‌فروشان

    Exclusive شدت سردی هوا در فصل زمستان باعث رونق بازار کهنه‌فروشی (لباس‌های دست‌دوم) در ولایت هرات شده است. شماری از خانواده‌های نیازمند در ولایت هرات با شکایت از مشکلات اقتصادی خود می‌گویند که هزینه تأمین مواد غذایی از یک سو و تهیه لباس گرم زمستانی از سوی دیگر بر دوش خسته آنان سنگینی می‌کند. خدیجه 38 ساله، بیوه‌ زنی است که جیب خالی و مشکلات اقتصادی پایش را به بازار لیلامی‌ها کشیده است، تا برای شش فرزند یتیم‌اش لباس های دسته‌دوم را از دکان‌های کهنه‌فروشی این بازار خریداری نماید. وی با آهی سرد و سوزناک، تلخی زندگی‌اش را چنین روایت می‌کند: "جان مادر، 4 دخترک و 2 بچه دارم، من هم مادرم و هم پدر برای این یتیم های خود، در خانه چیزی برای خوردن نداریم، من برای پیدا کردن لقمه ای نان شب این کودکان خود حیران می مانم، زمستان هم از این طرف آمد، از کجا کنم لباس گرم و جدید را؟ مجبورم جمپر و کلاه کهنه را بگیرم." خدیجه با گلویی پر از بغض می‌گوید که شوهرش سرباز اردوی ملی در نظام جمهوریت بوده و در جنگ با طالبان کشته شده است. "راه دیگری نبود که شوهرم کار کند، آخر رفت به اردوی ملی، هشت ماه از وظیفه و درس نظامی اش تیر شد، که احوال شهید شدن اش رسید، تکه تکه شده بود، کاش من به عوض اش می مردم، اما کودکانم پدر و نان آور می داشت." شیما، خانم میان‌سال دیگری است که لباس‌های کهنه (دست‌دوم) را بر دست دارد. وی می‌گوید که نبود توان مالی و زمینه شغلی، توان خرید لباس‌های جدید زمستانی را از او سلب کرده است. "ما که مردم فقیر و تنگدست هستیم، صبح تا شام در این خانه و آن خانه همسایه لباس می شویم، خانه تکانی می کنم، تا بتوانم مصرف خانه خود را پیدا کنم، شوهرم مریض و در خانه افتاده است، به دو صد و پنجاه افغانی برای خود و 4 کودک خود جاکت و جمپر ها را خریدم، چاره چیست؟" از سوی هم، شماری از داکتران در ولایت هرات پوشیدن پوشاک‌های کهنه را عامل ابتلای افراد به بیماری‌های گوناگون عنوان می‌کنند. سلما حیدری، یکی از داکتران متخصص، می‌گوید: "لباس های کهنه موجب مریضی های زیادی می شود، از حساسیت ها گرفته تا بیماری های چون، هپایتیت، سوزاک، سفلیس، تبخال تناسلی و دیگر امراض، اما باید بسیار حساس باشیم و کوشش کنیم تا حد امکان از لباس دسته دوم و کهنه استفاده نکنیم." ناهید کریمی، یکی دیگر از داکتران، می‌گوید که خانواده‌های نیازمند باید لباس‌های دست‌دوم را پس از ضدعفونی بپوشند. "در قدم اول باید تلاش کنیم، تا از لباس های کهنه خود داری کنیم، اما چون خانواده ای فقیر نیاز به لباس گرم دارند، باید اول لباس ها را با آب و صابون شستشوی کنند، آن را ضد عفونی و بعد در نور آفتاب قرار دهند، تا مکروب و ویروس اگر در این لباس‌ها است از بین برود." سردی زمستان و فقر اقتصادی در حالی بازار کهنه فروشان را داغ ساخته است، که اوچا یا دفتر سازمان ملل متحد در امور هماهنگی کمک های بشر دوستانه می‌گوید که یک سوم از جمیعت افغانستان که حدود 14.8 میلیون نفر را شامل می شود در سال جاری میلادی برای زنده ماندن، نیازمند کمک های بشری اند.

  • طالبان آخرین میخ ممنوعیت‌شان را بر آموزش و تحصیل دختران کوبیدند

    Photo: AFP/Wakil Kohsar پس از ممنوعیت‌های پی‌در‌پی طالبان بر کار، تحصیل و آموزش دختران و زنان، ریاست معارف طالبان در ولایت هرات روز سه شنبه (4 جدی) با بسته کردن دروازه های مراکز آموزشی خصوصی به روی دختران آخرین میخ ممنوعیت را بر دروازه آموزش و تحصیل دختران کوبیدند. این ریاست با استناد به فرمان هیبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، درباره ممنوعیت آموزش برای دختران بالاتر از صنف ششم، به ادارات مربوطه دستور داده است تا از رفتن دختران به مرکز های آموزشی در ولایت هرات جلوگیری نمایند. از سوی هم دختران بازمانده از آموزش در ولایت هرات می‌گویند که طالبان با این ممنوعیت، آخرین اشعه امید را در دل های شان خاموش، اما آتش خانه نشینی را بار دیگر برای آنان روشن ساخته اند. هیوا دختر 22 ساله‌ی که غم و اندوه در چهره‌اش موج می‌زند، با صدای گرفته و پر از بغض در صحبت با تلویزیون زن می‌گوید: "تا سمستر سوم در دانشکده روانشناسی دانشگاه هرات تحصیل کردم، اما با ممنوع شدن رفتن دختران به دانشگاه، برای فرار از مشکلات روحی و خانه نشینی به مرکز آموزشی پنا آوردم که هم زبان انگلیسی را یاد بگیرم و هم از این وضعیت دور بمانم، اما امروز این دروازه را نیز به روی ما بسته کردند." هیوا همان‌گونه که دستان یخ زده اش را با نفس هایش، گرم می کند، با صدای لرزان و چشمان اشکبار به صحبت هایش ادامه داده و می‌گوید: "یک اصطلاح داریم که می گوید آخرین میخ بر تابوت فلان چیز زده شد، امروز طالبان آخرین میخ را بر دروازه آموزش و تحصیل کوبیدند، واقعا راه و چاره ای دیگری برای ما باقی نمانده، چون ما دختر هستیم." شیما کریمی، دیگر دختر بازمانده از تحصیل و دانشجوی سال سوم دانشکده اداره و پالیسی عامه دانشگاه هرات است که با ممنوع شدن تحصیل برای دختران، به‌آموختن مهارت های کمپیوتر روی آورده است، اما می گوید که طالبان با بستن دروازه های مراکز آموزشی به روی دختران، آخرین اشعه روشنی را در دل آنان خاموش ساخته اند. "چندین وقت که خانه نشین بودم، در تنور آتش خانه نشینی سوختیم، مشکلات روحی که سر جایش باشد، به کمک خانواده و دوستان خود به این مرکز آمدم که مهارت های خود را در بخش کمپیوتر بالا ببرم، اما این جا هم برای ما حرام شد، شاید طالبان چند روز دیگر بگوید نفس کشیدن به دختران حرام است، این یگانه امید ما بود که این روشنی هم به تاریکی تبدیل شد." شفیقه شجاعی، دیگر دختریست که در یکی از مراکز آموزشی هرات در حال یادگیری زبان است، اما از قوانین سختگیرانه طالبان شکایت داشته و می‌گوید هرچند پیش از این طالبان آنان را مجبور به پوشیدن حجاب های سیاه رنگ کرده بود، اما اکنون حق رفتن به مرکز های آموزشی خصوصی را از آنان سلب کرده‌اند. وی می‌گوید: "باور کنید برای من پذیرفتن این که چادر حجاب بپوشم خیلی سخت بود، ولی بخاطر این که بتوانم ظرفیت و سطح آگاهی من بالا برود قبول کردم، فعلا نمی دانم مسئولان امارت با ما می خواهند چه کار کنند، نمی دانم گناه ما چیست؟ نمی دانم بعد از این به کدام دروازه بروم؟" با این وجود شماری از آموزگاران مراکز آموزشی در هرات، وضع فرمان تازه طالبان را نگران کننده عنوان کرده و می‌گویند که با وضع این فرمان بیش از 90 درصد دانش‌آموزان شان را از دست داده‌اند. مهدیه مرسل، آموزگار زبان در یکی از مراکز آموزشی در ولایت هرات می گوید: "فکر کنید از صددرصد دانش آموزان ما بیشتر از نود در صد دختران بالاتر از صنف ششم بود، اما فعلا ده درصد هم در صنف ها نمانده، ما چطور بتوانیم کرایه، مصرف برق و دیگر هزینه های مرکز خود را پرداخت کنیم، واقعا درد آور و نگران کننده است این کار حکومت، دنیا به کجا رسیده و ما به کدام سمت روان هستیم." به گفته‌ی این آموزگاران، در صورتی که طالبان به ممنوعیت آموزش دختران در مرکز های آموزشی خصوصی پایان ندهند، آنان ناگزیر به بستن دروازه های آموزشی و ترک وظایف شان خواهند شد. طالبان در حالی رفتن دختران به مراکز آموزشی خصوصی در ولایت هرات را ممنوع اعلام کرده‌اند که پیش‌تر، به تاریخ 13 قوس سال جاری، تحصیل دختران در انستیتیوت‌های طبی را نیز ممنوع اعلام کرده‌اند.

  • آرزوهای کشته شده در جنین

    Photo: Zohra Bensemra/Reuters "قرص خوردم که بمیرم تا از دست طالبان برای دایم خلاص شوم، ولی از بدشانسی زنده ماندم..."، "حتی مرگ با من یاری نکرد، چه برسد به روزگار..."، "به کجا بروم، تا نام و نشانی از دختر بودنم نماند، باور کنید از این ظلم طالبان خسته شدم...."، "فقط می خواستم قابله شوم، اما تحصیل من دوباره جوانمرگ شد..." این نقل‌قول‌های مستقیم از دخترانی است که می‌گویند به‌دلیل منع تحصیل در انستیتوت‌های طبی ازسوی طالبان، دست به خودکشی زده‌اند. زمانی که طالبان طی مکتوب رسمی، فرمان بسته شدن دروازه‌های دانشگاه های خصوصی و دولتی به‌روی دختران را به تاریخ 29 قوس سال 1401 هجری خورشیدی صادر کرد، شقایق 23 ساله در سمستر ششم دانشکده ژورنالیزم دانشگاه هرات، درس می‌خواند، اما با این ممنوعیت نه‌تنها خانه نشین، بلکه با مشکلات افسردگی و روحی نیز مواجه گردید بود. تا این که خانواده اش بار دیگر بذر امید را در دل شقایق کاشت و وی را در رشته قابلگی، یکی از انستیتوت های صحی هرات ثبت نام نمود.   اما اکنون غبار غم امید از دست رفته در چهره شقایق موج می‌زند و وی با صدای گریه آلود می‌گوید: "فقط آروزی من خدمت کردن به مردم بود، خواستم خبرنگار شوم، که طالبان نگذاشت، خانواده ام خواست داکتر شوم، باز هم اجازه این فرصت را از من گرفت."   قابله شدن، یگانه راه باز مانده برای ادامه تحصیل به شقایق و خانواده‌اش بود، اما این آرزوی وی نه تنها به ثمر نرسید، بلکه به گفته او آرزوی هایش برای دومین بار در دوره جنین کشته شد. زمانی که طالبان فرمان منع تحصیل دختران در انستیتوت‌های طبی را در ماه قوس سال 1403 صادر کرد، هنوز سمستر درسی دوم شقایق پایان نیافته بود. شقایق می‌گوید با شنیدن خبر ممنوعیت تحصیل فشار روحی وی را وادار کرد تا دست به خودکشی بزند، اما با کمک مادرش از دام مرگ نجات یافته است.   وی با دلشکستگی و ناآرامی این‌گونه می‌گوید: "وقتی خواستم به صنف خود بروم، دم دروازه که رسیدم یک طالب با تفنگ خود به سمت ما اشاره کرد، گفت اجازه نیست به پوهنتون بروید، درس به شما بند است، گریه کردم و به خانه آمدم، داخل خانه چهار بسته قرص پیدا کردم، قرص خوردم که بمیرم تا از دست طالبان برای دایم خلاص شوم، ولی از بدشانسی زنده ماندم، وقتی قرص خوردم، مادرم متوجه شد و من را زود به شفاخانه کلان هرات برد."   مرسل یک تن دیگر از دخترانی است که پس از فرمان ممنوعیت طالبان بر دانشگاه‌ها، تغییر رشته داده و در یکی از انستیتوت های طبی هرات ثبت نام کرده‌بود، اما با بسته شدن دروازه های انستیتوت‌های طبی به‌روی دختران، برای دومین بار خانه‌نشین و از ادامه تحصیل محروم مانده است.   مرسل که در سمستر پایانی فارمسی درس می‌خواند، چنین می‌گوید: "طالب دشمن دختر است، وقتی به خانه آمدم خیلی ناامید بودم، سم خوردم که بمیرم، بی‌هوش شده بودم، خانواده ام من را به شفاخانه برده بود، از چه بگویم، حتی مرگ با من یاری نکرد، چه برسد به روزگار که با من یاری کند از زندگی خسته شدم."   ناجیه، خواهر این دختر بازمانده از تحصیل می‌گوید که پس از بسته شدن دروازه تحصیل به روی مرسل، وی برای دومین بار دچار آسیب روحی شده و گوشه نشینی را اختیار کرده است.   قلب های شکسته و رویا های فروریخته   پس از آن‌که طالبان برای دومین بار در افغانستان بر اریکه قدرت تکیه زدند، نخست آموزش برای دختران بالاتر از صنف ششم در مکتب ها را ممنوع اعلام کردند، با گذشت یک سال از این ممنوعیت، دروازه های دانشگاه‌ها را به روی دختران بستند و در نهایت روز سه شنبه 13 قوس 1403 آخرین راه بازمانده تحصیل برای دختران را نیز ممنوع اعلام کردند.   اما دختران بازمانده از تحصیل می‌گویند که با ممنوعیت های سخت گیرانه طالبان تمام رویا های شان فروریخته و امیدی به ادامه تحصیل و زندگی در افغانستان ندارند.   خاطره که در آخرین سمستر رشته قابلگی یکی از انستیتوت های طبی شهر هرات درس می‌خواند، می‌گوید اگر طالبان مانع تحصیل اش نمی شد، تا چند ماه دیگر سند فراغت به دست می آورد.   خاطره که با همه‌ای محدودیت‌های طالبان از تغییر رشته تحصیلی تا پوشش اجباری کنار آمده‌بود، با چشمان اشکبار می‌گوید: "خودت بگو به کجا بروم، تا نام و نشانی از دختر بودنم نماند، باور کنید از این ظلم طالبان خسته شدم، طالبان از دشمنی خود با زنان و دختران دست بر نمی دارند، می خواستم قابله شوم، اما نگذاشت، آیا طالب خودش خانم خود را به نزد داکتر مرد می برد؟"   خاطره که در امواج از ناامیدی غرق است، با عجز و التماس از طالبان می‌خواهد تا دوباره دروازه های انستیتوت های طبی را به روی دختران بازگشایی کنند.   حبیبه یکی دیگر از دانشجویان انستیتوت های طبی در ولایت هرات می‌گوید آرزو داشت تا در دور ترین نقطه این ولایت برود و درد زنان در مناطق محروم از خدمات صحی را درمان کند، اما اکنون خود نیازمند التیام است.   حبیبه که از شدت نگرانی و ناراحتی دچار اضطراب و استرس شده است، چنین می‌گوید: "فقط می خواستم قابله شوم، اما تحصیل من دوباره جوانمرگ شد، هدف من این بود که به دور ترین منطقه هرات بروم و به زنان کمک کنم، ولی طالبان اجازه نداد که درسم خلاص شود."   مرگ در کمین مادران و نوزادان، در پی تصمیم طالبان   با منع تحصیل برای دختران در انستیتوت‌های طبی شماری زیادی از نهاد‌های بین‌المللی این تصمیم طالبان خلاف قوانین حقوق بشری دانسته و گفته‌اند که با نبود داکتران زن در افغانستان آمار مرگ و میر مادران و نوازدان در آینده نه چندان دور افزایش چشم گیری خواهد یافت.   اتحادیه اروپا تصمیم طالبان را "نقض وحشتناک حقوق اساسی بشر و حمله غیر قابل توجیه بر حق دسترسی زنان به آموزش" دانسته است.   این اتحادیه پیامد های تصمیم طالبان مبنی بر منع تحصیل دختران در انستیتوت های طبی را "تعمیق بحران انسانی" در افغانستان خوانده و از طالبان خواستار بازگشایی دروازه‌های تحصیل و آموزش به روی دختران شده است.   استفان دوجاریک، سخن‌گوی دبیرکل سازمان ملل متحد نیز از این تصمیم طالبان ابراز نگرانی کرده و گفته‌است که ممنوعیت تحصیل برای دختران در انستیتوت های صحی تاثیر مخربی بر سیستم صحی افغانستان برجای خواهد گذاشت.   این نگرانی‌ها در حالی ابراز می شود بر اساس معلومات ارائه شده ازسوی صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، از هر 100 هزار ولادت در افغانستان، 638 مورد آن به دلیل نبود امکانات و داکتران باعث مرگ مادران و نوازدان می شود. که این بلند ترین آمار مرگ و میر مادران و نوزادان را در آسیا نشان می دهد.   گفتنی است که طالبان نه تنها برای دختران اجازه تحصیل در انستیتوت های طبی را ممنوع کرده اند، بلکه برای زنان و دخترانی که در رشته های طبی تحصیل کرده اند، اجازه اشتراک در آزمون "اگزیت" را نیز نمی دهند.

bottom of page