پنج سال حاکمیت طالبان با زنان کارمند دولت پیشین چه کرد؟
- Ariahn Raya
- 47 minutes ago
- 3 min read

شب برای کبرا زمان استراحت نیست. وقتی تاریکی بر خانه میافتد، یک پرسش ذهنش را رها نمیکند:
اگر فردا کاری پیدا نشود، نان خانه از کجا خواهد آمد؟
او زمانی کارمند قومندانی امنیه کابل بود و ماهانه 13 هزار و 500 افغانی معاش میگرفت. درآمد زیادی نبود، اما به گفته خودش، «گذاره میشد». بخشی از هزینه خانواده را میپرداخت و دستکم میدانست در پایان ماه پولی برای چرخاندن زندگی دارد.
پنج سال پس از سقوط جمهوریت، آن درآمد دیگر وجود ندارد. کبرا حالا در خانههای مردم کار میکند؛ لباس میشوید، خانهپاکی میکند و هر کاری را که بتواند برای بهدستآوردن پول انجام میدهد. اما گاهی حتی کار هم پیدا نمیشود و سفره خانوادهاش خالی میماند.
کبرا، 41 ساله، به زننیوز میگوید: «در نظام جمهوریت هم از روی ناداری به ارگان دولتی پناه بردم و مبلغ 13 هزار و 500 افغانی را که دریافت میکردم خوب بود، گذاره میشد.»
او میگوید پس از بازگشت طالبان، دیگر امیدی نداشت که دوباره به وظیفه دولتی برگردد.
«وقتی طالبها آمدند، زنان را چه بلکه مردهای نظام سابق را کافر میدانستند و به چشم آمریکایی نگاه میکردن، چه برسد که به من وظیفه بتن. خلاصه که در بد وضعیت مالی هستیم.»
آنچه کبرا ابتدا از دست داد، یک شغل بود؛ اما با گذشت زمان، پیامدهای این بیکاری به تمام بخشهای زندگیاش رخنه کرده است.
او از شبهایی میگوید که گرسنگی اجازه نمیداد اعضای خانوادهاش بخوابند.
«زیاد وقت شده که شب هاره شکم گرسنه خواب کدیم تا صبح شده، صد بار از خواب به خاطر گرسنگی بیدار شدیم. خوابم نمیآمد از بس که گرسنه بودم، ولی چاره چیست؟.»
کبرا برای توضیح بیشتر مکث نمیکند. همان جمله آخر را تکرار میکند: «ولی چاره چیست؟.»
حالا کار در خانههای مردم بخشی از زندگی روزمره او شده است؛ کاری که گاهی در برابر پول بسیار اندک انجام میدهد.
«یگان روزها شده که بخاطر یک تکه نان خشک رخت و کالای مردم را شستیم.»
اما فقر برای کبرا تنها خالیبودن جیب نیست. او میگوید گاهی هنگام کار در خانههای مردم با تحقیر نیز روبهرو میشود.
«مردم که خانههایشان را صفاکاری میکنم، سرم پرزه میره و مره مسخره میکند.»
زنی که زمانی در یک اداره دولتی معاش ثابت داشت، اکنون برای تأمین هزینههای خانوادهاش به کاری وابسته است که نه درآمد ثابتی دارد و نه معلوم است فردا برایش کاری پیدا شود.
داستان کبرا در بلخ نیز تکرار میشود.
ساجده، کارمند پیشین یکی از ادارههای دولت جمهوریت، پس از بازگشت طالبان وظیفهاش را از دست داد و اکنون در یک کارگاه خیاطی کار میکند.
او میگوید زمانی که کارمند دولت بود، زندگی ساده بود، اما درآمد مشخصی داشت.
«یک زمان کارمند دولت بودیم و خوب بود، کسب درآمد میکردیم و مصارف خانواده میشد.»
حالا درآمد ساجده به تعداد مشتریانی بستگی دارد که وارد کارگاه میشوند.
«فعلاً که روزگار من را میبینید، گاهی خیاطی میکنم و مشتری است، گاهی هم ناحق روز را شام میکنم و شب دست خالی میروم خانه.»
او معاش ثابت ندارد و بهصورت فیصدی کار میکند.
«من به صورت فیصدی در این کارگاه کار میکنم، از صد افغانی برایم 20 افغانی میدهد.»
برای ساجده، که خود را نانآور خانواده میداند، نداشتن وظیفه ثابت یعنی هر روز با یک پرسش روبهرو باشد: آیا امروز پولی برای بردن به خانه خواهد داشت؟
او با انتقاد از سیاست طالبان در برابر زنان میگوید: «طالبان زن را برده و وسیله برای ارضا شدن جنسی میبیند، فکر میکند که زن فقط باید در خانه باشد.»
بعد خودش پرسشی را مطرح میکند که پاسخ آن برای بسیاری از زنان نانآور ساده نیست:
«حالی زن که مثل من نانآور و پیسه ندارد چه کند؟ از کجا نان پیدا کند؟ از کدام راه شکم طفل و فرزند خوده سیر کند؟»
این پرسش تنها متعلق به کبرا و ساجده نیست.
آرزو، 43 ساله و باشنده غزنی، نیز از کارمندان دولت جمهوریت بود. او اکنون از دشواری تأمین هزینههای زندگی و درمان خودش میگوید.
برای آرزو، پنج سال حاکمیت طالبان تنها یک تغییر سیاسی نبوده است؛ او میگوید این تغییر مستقیماً زندگی روزمره مردم را دشوارتر کرده است.
«طالبان پنج سال است قدرت را گرفته، اما زندگی را برای مردم به جهنم بدل کرده، کشور را پنجاه سال به سختی به عقب برده است.»
در نبود درآمد ثابت، هزینههایی که زمانی قابل مدیریت بودند، برای او سنگینتر شدهاند؛ از مصارف روزمره خانه تا هزینه درمان.
برای کبرا، پنج سال گذشته با شبهایی سپری شده که گاهی گرسنه خوابیده است. برای ساجده، با روزهایی که بدون مشتری تا شام در کارگاه مانده و دست خالی به خانه برگشته است. برای آرزو، با نگرانی از هزینههای زندگی و درمان.
روایت این سه زن نشان میدهد که از دستدادن وظیفه برای زنانی که بخشی از هزینه خانواده را تأمین میکردند، تنها به معنای از دستدادن معاش نبود؛ پیامد آن به سفره خانه، درمان، امنیت اقتصادی و زندگی روزمره آنان رسیده است.
پرسشی که ساجده مطرح میکند، در پایان همچنان باقی میماند: زنی که نانآور خانواده است، اما اجازه یا فرصت کار ندارد، هزینه زندگی فرزندانش را از کجا تأمین کند؟






